به نام خدا
سلام
سلامی گرم و صمیمانه تقدیم به شما اهالی خطه ی مهربانی و گلخند
در هر کجای استان عزیزمون استان مرکزی هستید امید که لحظه هاتون مثل انار های ساوه شیرین باشه و مثل گل های محلات با طراوت باشید
خداوند بزرگ را سپاسگذاریم که این افتخار را نصیب بنده و دیگر همکارانم فرمود تا با شب چراغی دیگر مهمان رواق باصفای قلب های شما باشیم
************
زندگی با همین دور هم بودن های و دوستی ها زیباست به قول شاعر
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
و چقدر خوبه که این دوروز عمر را با دوستی ها ی خالصانه و پیوند های مهر آمیز غنا ببخشیم و از زیبایی صمیمانه ترین ارتباط ها بهره مند بشیم
موضوعی که قراره در این برنامه به اون بپردازیم در همین رابطه است
«دوست آن باشد که گیرد دست دوست در پریشانحالی و در ماندگی »
از همین حالا دست بکر بشد برای ما پیامک بفرستید و بگید دوستانی داشتید که در هنگام مشکلات شمارا یاری کرده باشند یا نه و خودتون چطور؟ ایا در هنگام مشکلات گره گشا بودید که حتما بودید
****************
در زدم و گفت کیست گفتمش ای دوست دوست
نقش دوست در زندگی بر کسی پوشیده نیست و کمتر کسی را میشه دید که دوست یا دوستانی نداشته باشه ،زیرا انسان فطرتا از تنهایی گریزانه و بدنبال همدم و هم صحبتی می گرده تا لحظه های بهتری را در مصاحبت او داشته باشه ، در دنیا خیلی ها هستند که ادعای دوستی دارند و دم از مرام و معرفت می زنند، امابه نظر شما دوست واقعی کیه و چگونه شناخته می شه؟ وظایف و مسئولیت هایی كه بر عهده ی دوستان واقعی هست کدومه ،آیا اظهار دوستی و ادعای دوستی ، نشانه ی یک دوستی حقیقیه ؟ حضرت علی علیه السلام،یکی از نشانه های دوستی واقعی را همدلی و همیاری ذکر می کنند و می فرمایند
دوست دوست واقعی نیست مگر اینکه در هنگام مشکلات ترا مراقبت کند/
همراه ماباشید تا در این باره بیشتر صحبت کنیم
*****************
بله عرض کردم که یکی از نشانه های دوستی واقعی بداد هم رسیدن در هنگام سختی هاست ،كسی كه دوستش را در هنگامه ی مشكلات از آسیب ها و تنگنا ها حفظ نكنه و در سختی ها به كمك او نشتابه، نمی تونه خودش رایک دوست واقعی بدونه. دوست حقیقی كسیه که دست دوستش را در پریشان حالی و درماندگی بگیره و او رااز غم و غصه ای که دامنگیرش شده نجات بده. یاری یك دوست در هنگام درماندگی و مشكلات ، تنها در بُعد مادی و مالی خلاصه نمی شه، گاهی یاری فكری، كمك روحی و معنوی، مشورت دادن برای حل مشكل، دلداری و دعوت به صبر و بردباری، وساطت نزد دیگران، ضمانت حقوقی، اظهار همدردی و ده ها راه و روش دیگر، برای كمك به دوست موثر بوده و از تامین مالی و پشتیبانی مادی هم بیشتر مورد نیاز باشد. آنچه مهم است این است كه هر كسی در حد توان و قدرت و نفوذ معنوی یا مادّی خود، حفظ دوست در هنگام بروز مشكل را وظیفه خود بدونه
**********************
بعضی از دوستان، دوست روزگار خوشی و سعادتند،و باصطلاح" تا پول داری رفیقتند" ومیان تا از امکانات دیگران استفاده کنند،میگن پدری از دنیا میره و ثروت زیادی برای پسرش میگذاره ، و بچه های محل تا بوی پول می شنون، دور وبر اون پسر را می گیرن و با او دم از دوستی و مصادقت می زنن و خلاصه ته ثروت اونو در میارن و پسر را به خاک سیاه می نشونن ،یک روز پیرمردی پیش پسر میاد و میگه پدرت یک نامه و هزار دینار نزد من گذاشت و گفت یکسال بعد از مرگش اونهارا به تو بدم ، پسر نامه را می خونه می ببینه پدرش نوشته : می دونستم بعد از مرگم دوستان ظاهری چه بلایی سر تو و ثروتت می آورند بنابراین مقداری از آنرا گذاشتم تا وقتی تجربه بدست آوردی به تو بسپارم حالا این هزار دینار را بردار و آنرا در راه درست خرج کن تا در آینده محتاج به لقمه نانی نباشی و پسر هم با اون پوا میره مغازه ای می خوره و زندگی تازه و عاقلانه ای را شروع می کنه
********************
همه ی بزرگان سفارش می کنن که از دوستی با شخص بخیل بر حذر باشیم ،چون شخص بخیل، به مال دنیا بیش از هر چیز دیگری دل بستگی داره و حاضر نیست ذره ای از آن را از دست بده و تا زمانی به دوستی خود با دیگران ادامه می ده که به او نیازمند نباشند، اما همین که یکی از دوستانش به او نیازمند شد – حتی اگر در اوج نیازمندی هم باشه و تمام زندگی اش به اندکی گذشت و بخشش از سوی او منوط بشه – باز حاضر به گذشت و چشم پوشی از مال دنیا نمی شه و دوست خود را در اوج احتیاج رها می کنه و به حال خود می گذاره.
سعدی این چنین افراد را این گونه توصیف می کنه:
این دغل دوستان که می بـینـی *** مگَسـانـند گرد شـیرینـی
تا طعامی که هست می نوشند هم چو زنبور گرد شیرینی
تا به روزی که دِه خراب نشود کیسه چون کاسه رباب شود
****************************
همه ی ما بعد از انتخاب افراد شایسته برای دوستی، نسبت به اون ها وظایفی داریم که باید آن ها را مراعات کنیم. رعایت نکردن حد و حدود دوستی سبب می شه دوستان خوب خود را از دست بدیم و از دوستی با آن ها محروم بشیم. یکی از وظایف ما در قبال دوستان واقعی این هست که اونهارا از خود و مانند خود بدونیم و آن چه را برای خود نمی پسندیم، برای اون ها نیز نپسندیم. نباید به بهانه ی صمیمیت از رابطه ی دوستی سوء استفاده کرد و حقوق مادی و معنوی دوستان خود را زیر پا بگذاریم. امام علی (علیه السلام) در توصیه های خود به فرزندش امام حسن (علیه السلام) می فرمایند
«به اتکای روابط صمیمانه و دوستان، حق برادرت را ضایع مکن، زیرا این کار روابط دوستی را از بین می برد و کسی را که حقش را تباه ساختی دیگر برادر تو نخواهد بود».
********************
درسته که دوست باید در هنگام مشکلات به یاری دوستش بشتابه اما این دلیل نمیشه که ما از دوستانمون انتظارات بیجا و دور ازمنطق داشته باشیم و هر روز به بهانه ی مشکلی از او بخواهیم که به دیگران رو بیندازه تا مثلا برای ما وامی جور کنه ، دم و ساعت ماشینش را دست ما بده ،و خلاصه بخاطر ندانم کاری های ما همیشه به دردسر بیفته
توقع بیش از حد از دوست داشتن باعث از دست دادن دوستان میشه ،دوستی می گفت یکی از همکلاسی های سابق هر روز می اومد و به بهانه ی اینکه خرجش از دخلش بیشتره ماشین منو می گرفت و باهاش مسافر کشی می کرد و همیشه هم می گفت این آخرین باره و حتی آخرشب کمی بنزین هم در باک او نمی ریخت و اگر بدنه ی ماشین را هم زخمی می کرد اصلا به روی خودش نمی آورد، و همین موضوع باعث کناره گیری من از اوشد
بله انتظار بیش از حد از دوست داشتن نتیجه ش همین میشه
*******************
در دنیایی که همدلی و مودت کم رنگ شده و گاهی حتی برادر به بهانه ی گرفتاری به کمک برادر نمی شتابه ، دوستان واقعی و مخلص ارزش زیادی دارند،واز اونجا گه گفتن چراغ از بهر تاریکی نگه دار، انسان باید در حفظ این گونه دوستان از دل و جان تلاش کنه بزرگی می گه دو چیز کهنه و قدیمیش بهتره یکی کتاب و یکی دوست ، برای همینه که سعدی میگه
دوستانی را که به عمری فرا چنگ آورده ایم سزاوارنیست به حرف ناسنجیده ای بیازاریم و از خود دور سازیم ،دوست خوب در دنیای ما واقعا کیمیاست و هیچ چیز نمی تونه جای اون را بگیره بخصوص دوستی که بهزیور جوانمردی و مروت مزین باشه و در هنگام سختی ها دوستش را تنها نگذاره
*****************
دوستی بعضی ها دوستی خاله خرسه است و میان تا برای آدم کاری انجام بدن اما گره ای بر گره مشکلات اضافه می کنن ،یکی از عزیزان هم شهری تعریف می کرد می گفت می خواستم ازدواج کنم اما پول کافی نداشتم دوستی از سر دلسوزی و خیر خواهی بدون اینکه از عواقب کار خبر داشته باشه گفت بیا برو در کار بیزینس اینترنتی وهرمی و گلد کوییست که شیش ماهه حسابی پولدار میشی این هم شهری عزیز گفت ما هم به حرف او گوش دادیم وارد جرگه ی هرمی شدیم و بعد از شش ماه همون یک دو میلیونی هم که داشتیم از دست دادیم بله دوستی خاله خرسه همینه میاد که کاری برات انجام بده بدتر گرفتارت می کنه برای همینه که شاعر میگه
دشمن دانا بلندت می کنذ بز زمینت می زند نادان دوست
***************
کم کم داریم به پیان برنامه نزدیک می شیم از بحث امشب می تونیم نتیجه بگیرم که دوستان ازمایش شده اونهایی که از آزمونهای گوناگون سر بلند بیرون اومدن ،خیلی خیلی ارزشمندند وباید تلاش کنیم که اونهارا برای خودمون حفظ کنیم ،زیرا در زندگی پیچیده ی امروز که گرفتاری ها زیاد شده ، بدون داشتن دوستانی عاقل و مدبر وراه گشا واقعا نمیشه از تنگنای مشکلات به راحتی عبور کرد، و یادمون باشه که دوستی جاده ی یکطرفه نیست وبقای اون ،کمک متقابل و همدلی دوجانبه را ایجاب می کنه و از همه مهمتر اینکه همه ی ما میدونیم که بهترین دوست خداست خدایی که در هنگام گرفتاری ها چاره ساز مشکلاته وهیچ کس از درگاه او ناامید بر نمی گرده
خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار
برنامه شب چراغ امشب را با حدیث ارزشمندی از رسول گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) به پایان می رسانیم
آن حضرت می فرمایند
آنچه را بر خود نمی پسندید بر دیگران نپسند
نمایش
سلی در صحنه است قلی وارد می شود
قلی :دوستی با هرکه کردم خصم مادر زاد شد اشیان هرجا گرفتم لانه ی صیاد شد
سلی :به به اقا قلی خیلی گلی سلام علیکم
قلی :سلام آقا سلی چطوری حالت سلامته
سلی :چه به موقع اومدی
قلی :چطومگه نکنه دوباره لنگ خرج و مخارج موندی پول قرض می خوای
سلی : نه بابا
قلی :نکنه می خوای وام بگیری می خوای ضامنت بشم
سلی : نه
قلی :نکنه می خوای به عموم رو بندازم و بگم کلید ویلای شمالشو بده چند روزی با خانم بچه ها بری مسافرت مجانی
سلی :نه بابا
قلی : آخه تو همیشه منو برای اینکارها می خوای
سلی :نه امروزدیگه ترا برای ضامن شدن و ویلاگرفتن و پول نمی خوام
قلی :پس برای چی می خوای
سلی :میخوام همینجا یه چرت دوساعته بزنم تو فقط بالای سرم بشین مواظب باش ماری ، عقربی ،رطیلی چیزی دخلمو نیاره میگن اینجا موش داره قد بچه فیل
قلی: تو از موش می ترسی
سلی :اسمشون موشه ،از کروکودیلم خطر ناکترن
قلی : مگه خونه و زندگی نداری که اومدی اینجا بخوابی
سلی :مامانش اینها خونه مون بودن منو انداختن بیرون که راحت باشن
قلی : بمیرم برات باشه بگیر بخواب
{سلی می خوابد و قلی بالای سر او می نشیند و اورا نگاه می کند ناگهان محکم در گوش او می زند}
سلی : چی شد چرا زدی تو گوشم
قلی :یه مگس نشسته بود روی لپت
سلی :توهم شدی اون خاله خرسه ، برای یه مگس که اینجوری نمی خوابونن توی گوش آدم
قلی : گفتم شاید نیشت بزنه و آنفولانزای مگسی بگیری
سلی :آنفولانزای مگسی دیگه چیه
قلی :این روزا که دیدی انواع و اقسام آنفولانزا توی بازار موجوده
سلی :من می گیرم می خوابم قلی دوباره بیدارم نکنی
قلی : نه بگیر بخواب
{سلی می خوابد و خر و پف سر می دهد و قلی چند لحظه بعد با چوبی محکم روی پای سلی می زند سلی از خواب می پرد
سلی : آی پام ای پام دوباره چی شد
قلی : یه هزار پا داشت ازروی شلوارت بالامی رفت زدمش
سلی : آخه هزار پارا که با چماق نمی کشن زدی پاموداغون کردی
قلی :باشه بگیر بخواب دیگه مواظبم
{سلی می خوابد وقلی یک تله موش کناراو قرار میدهد}
قلی : خب منم بگیرم بخوابم تله موشم گذاشتم تا اگه موش اومد دخلشو بیاره
{قلی می خوابد ، سلی در حالیکه خواب است دستش روی تله موش می رود و انگشتش در آن می ماند
سلی : وای بیچاره شدم آی دستم آی دستم
قلی :از خواب می پرد: چی شد
سلی :دستم ناکار شد آخه این چه کاری بود
قلی : می خواستم موش نحوردتت
سلی :موش ترا بخوره که اینقدر بی نمک و بیخودی
سلی بر می خیزد و می رود
قلی : به دنبال او)کجا
سلی : می رم یه جای دیگه کپه ی مرگمو بذارم
پایان