تبليغاتX
دل نوشته ها ی عمو مصطفی

دل نوشته ها ی عمو مصطفی

استقلال

به نام خداوند بخشنده ی مهربان

سلام

سلامی از سر صدق و صفا تقدیم به شما یاران یار و دوستان دوست

  بله ماه شعبان عزیز هم به یک چشم بر هم زدن داره میره که جای خودش را  به ماه بسیار مبارک  رمضان بده  خیلی از شما عزیزان حتما هم اکنون به پیشواز این ماه پر برکت رفتید وامروز را  روزه  بودید، روزه ها و طاعات و عباداتتون قبول

درگاه حق باشه انشاء ا

امیدواریم که این توفیق را داشته باشیم که  از برکات ماه عزیز رمضان نهایت بهره را ببریم واز این آزمون اخلاص سر افراز بیرون بیاییم

***********

متشکریم از شما عزیزان هم استانی  که با برنامه ی شب چراغ  همراه هستید  امید که این برنامه تونسته باشه همسایه خوبی برای لحظه های شما سروران باشه ،از اینکه  همواره از طریق ارسال پیامک و تماس های تلفنی ،کمی ها و کاستی های این برنامه را به ما گوشزد فرمودید  از شما خوبان خیلی سپاسگزاریم

 اما امروز مصادف بود با سالروز کودتا ی بیست و هشتم مراد  که استکباربه سرکردگی آمریکا ،استقلال  کشور عزیزما را نشانه گرفت وایادی گوش به فرمان خودش را در این خطه ی پهناور حاکم کرد تا منافع اش را حفظ کنه و این مناسبت بهانه ای شد ماهم تصمیم بگیرم در این برنامه به موضوع استقلال فردی و اجتماعی بپردازیم و بسیارعلاقمندیم که نظرات ارزشمن شما عزیزان را هم در این باره بشنویم

****************

 انسان‌ها بخاطر مدنی الطبع  بودن،  هرگز از زندگی دسته جمعی بی نیاز نیستند. و برای ادامه ی حیات به یکدیگر نیازمندند. استقلال انسان‌ها و جوامع به معنای بی نیازی کامل و صد در صد از یکدیگر نیست‌; زیرا هیچ انسانی به تنهایی نمی‌تونه  خود پاسخگوی همه ی نیازهایش باشه.

  استقلال به معنای وابسته نبودنه، یعنی اینکه شخص مجبور نباشه برای برطرف شدن نیازها یی که داره ،عزت نفسش را زیر پا بگذاره و هر چه دیگران میگن ، اگرچه خلاف عقل و شرع باشه اطاعت کنه ؛ چنین فرد یا جامعه ای از خود استقلال نداره ///

******************

از قدیم الایام گفتن که چشمه  باید از خودش آب داشته باشه ،با آبِ دستی  نمیشه چشمه  بوجود  اورد زیرا خیلی زود خشک میشه ،انسانی که برای گذران امورات زندگی به پدر یا مادر، وابستگی مالی داره وبه اتکای اونها  سراغ کسب و کاری  نمی ره  و به اصطلاح   دستش توی جیب خودش نیست ،دیر یا زود  دچار مشکل میشه، زیرا استقلال مالی نداشتن  بدنبال خودش  وابستگی های دیگری هم میاره ،وقتی  جیب دیگری  منبع خرج  و مخارج ماباشه ، بدون تردید  در خرید ها،در مسافرت ها ومواقع و امور دیگه  اون هست که برامون تصمیم می گیره ،درست  مثل کشور های وابسته  که از خودشون هیچ اختیاری ندارند و این استکباره  که به اونها میگه چکار کنن ،

*****************     

یکی از چیزهایی که ممکن است به استقلال ضربه بزنه، مشکلات و حوادث سخت زندگی است‌. توکل بر خدا، سبب می‌شه تا مقاوت انسان در برابر مشکلات بیشتر بشه. توکل بخدا باعث میشه که  انسان در برابر مشکلات‌،هر چقدر هم که بزرگ باشند، احساس حقارت و ضعف نکنه ‌، توکل‌، امید آفرین‌، نیروبخش و سبب افزایش مقاومت و ایستادگی میشه  همونطور که ملت عزیز ما ‌.در سالهای بعد از انقلاب علی رقم  مشکلاتی که کشور های سلطه جو  براش بوجود اوردن  با  توکل به خدادر برابر اونها  ایستاد و از استقلال خودش  دفاع کرد ،زیرا خوب می دونست که وابستگی‌ که سرچشمة ذلت و بردگی است

******************

یکی از راه های کسب استقلال فردی و اجتماعی ،تلاش و فعالیت در تمام ابعاد زندگی است ،افرادی که با سعی و کوشش، گلیم خودرا  از آب بیرون می آورند هرگز  محتاج دیگران نمی شن  بقول اقبال لاهوری

آن جهان بینان که خود را دیده اند     خود گلیم خویش را بافیده اند

خداوند بزرگ نیرو و انرژی لازم رابرای کار در وجود انسان به ودیعت نهاده  و در قران کریم می فرماید:. اوست کسی که زمین را برای شما رام گردانید، پس در فراخنای آن رهسپار شوید و از روزی خدا بخورید...

گریز از کار و کوشش آفت استقلاله ،یک انسان تنبل را در نظر بگیرید حتی همت به خرج نمیده  بلند بشه و از داخل یخچال یک لیوان آب برداره بخوره و اگر دیگران به دادش نرسند  از تشنگی هلاک میشه ، دوستی می گفت  پدر من حتی یک نیمرو هم نمی تونه بپزه و اگر مادرم سه روز به مسافرت بره ،او از گرسنگی راهی بیمارستان میشه

بیخود نیست که گفتن

همت بلند دار که مردان روزگار    از همت بلند به جایی رسیده اند

************

گوشه گیری ،به معنای استقلال نیست ،بعضی ها میرن یک گوشه ی دور افتاده و مثل ریاضت کش ها روز را با بادامی سر می کنند  تا نیازمند دیگران نباشندو این  اصلا استقلال  نیست، یک انسان هنگامي استقلال داره كه درعین رابطه با ديگران و در یک ارتباط خوب اجتماعی بتونه  از وابستگی صرف  به دیگران دور باشه ، استقلال  با گریزاز دیگران وگوشه گیری  به دست نمیاد  بلکه درتواتمندی و اعتماد به نفس انسانها و جوامع بشری  نهفته است

***************

وابستگي يكي از مهم ترين آسيب هاي روانشناختي است كه چه در سطح فردي و چه در سطح اجتماعي قابل مشاهده است. وابستگي سبب عدم شكل گيري شخصيت مسئوليت پذير میشه و در سطح اجتماعي هم منجر به شکل گیری  جامعه اي ناكارآمد خواهد شد.

 جامعه ی ما یک جامعه ی عاطفیه  و این خصلت در عین اینکه یک خصلت بسیار عالی و انسانیه  اما گاهی مشکل آفرین میشه و باعث میشه که فرزند ما  بیش از آن که به توانمندی های خودش وابسته باشه  به حانواده وابسته بشه واز خودش استقلال رای نداشته باشه ،در برخی از کشور ها فرزندان در سن هیجده سالگی حتی پایین تر  خود به دنبال کار رفته و خرج و مخارج خودشون  را در حین تحصیل  در میارن  اما در برخی از خانواده های ما ،محبت پدر و مادر آنقدر افراطی میشه که تا سن هفت سالگی لقمه را در دهان بچه هامون میذاریم و همین میشه که فرزندما گاهی تا سن چهل سالگی هم خودش را ملزم  به مستقل شدن نمی بینه وتازه اگر خودش هم بخواد دنبال کار و تلاش بره ،بهش میگیم مگه ما میذاریم تو بری عسلویه یا ولایت غربت

 ومی بینیم این ارتباط های افراطی عاطفی گاهی وقت ها چقدر مانع تلاش و پیشرفته

************   

*************

اگر ما از همون کودکی دائم به بچه هامون بگیم که اینکار را نمی تونی انجام بدی  اون کا ر را نمی تونی انجام بدی و دائم دنبالشون باشیم  و کارهاشون  را ما انجام بدیم ،و هرچه خواستند براحتی  در اختیارشون قرار بدیم ،اونها هیچوقت به فکر کشف استعداد ها و توان نهفته ی خود بر نمیان و عادت می کنن  که در هر کاری از دیگران سرویس بگیرن ،و چقدر خوبه  که در عین محبت ،فرزندرا خودساخته بار بیاریم  به گونه ای که خودش را و عظمت درونش را باور کنه  و با احساس  اعتماد به نفس  در جامعه ظاهر بشه ،نه اینکه اگرخواست از معلمش سوالی هم بپرسه به بغل دستی بگه  من روم نمیشه  میشه توسوالم را بپرسی  و این آغاز وابستگی فردی و اجتماعیه  کههم برای فرد و هم برای جامعه  زیانباره

****************

  در گذشته، پدران و مادران انتظار داشتند كه بچه ها از هنگام كودكي برخي از مسئوليت ها را برعهده بگيرند. به بچه ها ياد مي دادند كه مسئوليت بپذيرند. مثلاً یکی مسئول خريد نان خانه بشه، یکی در شستن ظرفها به مادر کمک کنه و این میشه که  فرزندان خیلی زود برای زندگی آماده می شدند ، پدرم  میگه چهل سال پیش وقتی  به نانوایی  می رفتم که نون بگیرم  همه ی هم سن و سالها م اونجا بودن  و حالاهم هر وقت میرم نانوایی باز هم همه ی افرادی که اونجا هستند همسن و سال های  خودمند  ،و منظورش اینه که اینروز ها کمتر فرزندی را می بینیم  که برای گرفتن نان به نانوایی بره

***************    

مسئله ی دیگری که موجب وابستگی میشه ، مصرف گراییه ،جامعه ای که بجای تولید، هم و غمش را بذاره سر مصرف کردن ،خودش را به اقتصاد های دیگر کشور ها وابسته می کنه ،گاهی اوقات ممکنه تصور بشه که مدرن شدن ، یعنی خرید و مصرف بیش از حد ابزار نوینی که دیگران اختراع کرده و به به بازار عرضه داشته اند،  خوشبختانه  در کشور ما بعد از انقلاب اسلامی ،به موضوع تولید نگاه مثبتی شده و هم اینک میشه گفت که ما  یکی از آسیب ناپذیر ترین اقتصاد ها را داریم  ومی بینیم که علی رغم  تحریم ها و کارشکنی ها ،تونستیم که روی پا خود بایستیم وشاهد بحران های اقتصادی نباشیم ، و رسیدن به این نقطه  در جامعه ای که هفصد هشتصد سال تولید عمده ای نداشته  و مصرف گرا بوده ،جای تحسین داره   

************

کشور های سلطه جو منافعشون ایجاب می کنه که کشور های دیگر را در عقب مانده نگاه دارند تا بتونند بازار خوبی برای کالاهاشون داشته باشند،و به همین خاطره  که در طول تاریخ  می بینیم که در برابر استقلال طلبی کشور ها مقاومت می کنند  که در این زمینه میشه از هندوستان، الجزایز، ویتنام ، و بسیاری دیگر از کشور ها نام برد که رهبرانشون همچو گاندی، اقبال لاهوری وموگابه،لوتر کینگ با کمک مردم،سالها مبارزه کردند تا به استقلال رسیدند

کشور عزیز ما ایران هم ،همیشه مطمع نظر کشور های استکباری بوده  یک روز انگستان  برای اینکه بتونه به کمپانی های هند شرقی راه داشته باشه ،در کشور ما نفوذ می کرد،یک روز آلمان ها  برای انتقال تجهیزات جنگی به روسیه ،وارد کشور عزیز ما شدند و هرگاه قهرمانی  در گوشه و کنار این خطه ی بزرگ پرور  مانند میرزا کوچک خان  دم از استقلال طلبی زده  بوسیله ایادی کشور های سلطه جو ،از میان برداشته شده است

کودتای بیست و هشت مرداد هم چیزی در همین راستا بود یعنی  مقامت  امریکا در برابر استقلال طلبی مردمی که می خواستند خود بر سرنوشت خویش حاکم باشند  و از همین رواست که  این دخالت مسکبرانه همیشه همچون لکه ننگی بردامان امریکا باقی می مونه و از ذهن تاریخی جامعه ی بزرگ ما محو نمیشه        

*************

برنامه ی امشب شب چراغ را با ارزشمند از امام صادق علیه السلام به پایان می رسانیم

آن حضرت می فرمایند:كسي كه سه روز آخر شعبان را روزه گرفت و آن را به رمضان وصل كرد ، خداوند روزه ي دو ماه پي در پي را براي او مي نويسد.

**

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/28ساعت 11:5  توسط مصطفی مشایخی  | 

دوستی

به نام خدا

سلام

 سلامی گرم و صمیمانه تقدیم به شما  اهالی خطه ی مهربانی و گلخند

در هر کجای استان عزیزمون استان مرکزی هستید  امید که لحظه هاتون مثل انار های ساوه شیرین باشه و مثل گل های محلات با طراوت باشید

خداوند بزرگ را سپاسگذاریم که این افتخار را نصیب بنده و دیگر همکارانم فرمود تا با شب چراغی دیگر مهمان رواق باصفای قلب های شما باشیم

************

زندگی  با همین دور هم بودن های و دوستی ها زیباست  به قول شاعر

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد   باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

و چقدر خوبه  که این دوروز عمر را با دوستی ها ی خالصانه و پیوند های مهر آمیز  غنا ببخشیم و از زیبایی صمیمانه ترین ارتباط ها بهره مند بشیم

موضوعی که قراره در این برنامه به اون بپردازیم در همین رابطه است  

«دوست آن باشد که گیرد دست دوست در پریشانحالی و در ماندگی »

از همین حالا دست بکر بشد برای ما پیامک بفرستید و بگید دوستانی داشتید که در هنگام مشکلات شمارا یاری کرده باشند یا نه و خودتون چطور؟ ایا در هنگام مشکلات گره گشا بودید که حتما بودید

****************

 

در زدم و گفت کیست    گفتمش ای دوست دوست

نقش دوست  در زندگی بر کسی پوشیده نیست و کمتر کسی را میشه دید که دوست یا دوستانی نداشته باشه ،زیرا انسان  فطرتا از تنهایی گریزانه و بدنبال همدم و هم صحبتی  می گرده  تا لحظه های بهتری را در مصاحبت او داشته باشه ، در دنیا خیلی ها هستند که ادعای دوستی دارند و دم از مرام و معرفت می زنند، امابه نظر شما  دوست واقعی کیه و چگونه شناخته می شه؟ وظایف‌ و مسئولیت هایی كه بر عهده ی دوستان واقعی  هست  کدومه ،آیا اظهار دوستی و ادعای دوستی ، نشانه ی  یک دوستی  حقیقیه  ؟ حضرت علی علیه السلام،یکی از نشانه های دوستی واقعی  را همدلی و همیاری ذکر می کنند  و می فرمایند

دوست  دوست واقعی نیست مگر اینکه  در هنگام مشکلات  ترا مراقبت کند/

همراه ماباشید تا در این باره بیشتر صحبت کنیم

*****************

 بله عرض کردم  که یکی از نشانه های دوستی  واقعی  بداد هم رسیدن در هنگام  سختی هاست ،كسی كه دوستش را در هنگامه ی مشكلات از آسیب ها و تنگنا ها حفظ‌ نكنه و در سختی ها به كمك‌ او نشتابه، نمی تونه خودش رایک دوست واقعی بدونه. دوست حقیقی كسیه که  دست دوستش را در پریشان حالی و درماندگی بگیره و او رااز غم و غصه ای که دامنگیرش شده  نجات بده. یاری یك‌ دوست در هنگام درماندگی و مشكلات ، تنها در بُعد مادی و مالی خلاصه نمی شه، گاهی یاری فكری، كمك‌ روحی و معنوی، مشورت دادن برای حل مشكل، دلداری و دعوت به صبر و بردباری، وساطت نزد دیگران، ضمانت حقوقی، اظهار همدردی و ده ها راه و روش دیگر، برای كمك‌ به دوست موثر بوده و از تامین مالی و پشتیبانی مادی هم بیشتر مورد نیاز باشد. آنچه مهم است این است كه هر كسی در حد توان و قدرت و نفوذ معنوی یا مادّی خود، حفظ‌ دوست در هنگام بروز مشكل را وظیفه خود بدونه

**********************

بعضی از دوستان، دوست روزگار خوشی و سعادتند،و باصطلاح" تا پول داری رفیقتند" ومیان  تا از امکانات دیگران استفاده کنند،میگن پدری از دنیا میره و ثروت زیادی برای پسرش میگذاره ، و بچه های محل تا بوی  پول می شنون، دور وبر اون پسر را می گیرن و با او دم از دوستی و مصادقت می زنن و خلاصه  ته ثروت  اونو در میارن و پسر را به خاک سیاه می نشونن ،یک روز پیرمردی پیش پسر میاد و میگه پدرت یک نامه و هزار دینار  نزد من گذاشت  و گفت یکسال بعد از مرگش  اونهارا به تو بدم ، پسر نامه را می خونه می ببینه پدرش نوشته : می دونستم  بعد از مرگم دوستان ظاهری چه بلایی سر تو و ثروتت می آورند بنابراین  مقداری از آنرا گذاشتم تا وقتی تجربه بدست آوردی به تو بسپارم  حالا این هزار دینار را بردار و آنرا در راه درست خرج کن تا در آینده محتاج به لقمه نانی نباشی و پسر هم با اون پوا میره مغازه ای می خوره و زندگی تازه و عاقلانه ای را شروع می کنه

********************  

همه ی بزرگان سفارش می کنن  که از دوستی با شخص بخیل بر حذر باشیم ،چون شخص بخیل، به مال دنیا بیش از هر چیز دیگری دل بستگی داره و حاضر نیست ذره ای از آن را از دست بده   و  تا زمانی به دوستی خود با دیگران ادامه می ده که به او نیازمند نباشند، اما همین که یکی از دوستانش به او نیازمند شد – حتی اگر در اوج نیازمندی هم باشه و تمام زندگی اش به اندکی گذشت و بخشش از سوی او منوط بشه – باز حاضر به گذشت و چشم پوشی از مال دنیا نمی شه و دوست خود را در اوج احتیاج رها می کنه و به حال خود می گذاره.

سعدی این چنین افراد را این گونه توصیف می کنه:
این دغل دوستان که می بـینـی *** مگَسـانـند گرد شـیرینـی
تا طعامی که هست می نوشند   هم چو زنبور گرد شیرینی
تا به روزی که دِه خراب نشود  کیسه چون کاسه رباب شود
****************************

همه  ی ما بعد از انتخاب افراد شایسته برای دوستی، نسبت به اون ها وظایفی داریم که باید آن ها را مراعات کنیم. رعایت نکردن حد و حدود دوستی سبب می شه دوستان خوب خود را از دست بدیم و از دوستی با آن ها محروم بشیم. یکی از وظایف  ما در قبال دوستان واقعی  این هست که  اونهارا از خود و مانند خود بدونیم و آن چه را برای خود نمی پسندیم، برای اون ها نیز نپسندیم. نباید به بهانه ی صمیمیت از رابطه ی دوستی سوء استفاده کرد و حقوق مادی و معنوی دوستان خود را زیر پا بگذاریم. امام علی (علیه السلام) در توصیه های خود به فرزندش امام حسن (علیه السلام) می فرمایند

«به اتکای روابط صمیمانه و دوستان، حق برادرت را ضایع مکن، زیرا این کار روابط دوستی را از بین می برد و کسی را که حقش را تباه ساختی دیگر برادر تو نخواهد بود».

********************

درسته که  دوست باید در هنگام مشکلات به یاری دوستش بشتابه  اما این دلیل نمیشه که  ما از دوستانمون انتظارات بیجا و دور ازمنطق داشته باشیم و هر روز به بهانه ی مشکلی  از او بخواهیم  که به دیگران رو بیندازه تا مثلا برای ما وامی جور کنه ، دم و ساعت ماشینش را دست ما بده ،و خلاصه بخاطر ندانم کاری های ما همیشه به دردسر بیفته

 توقع بیش از حد از دوست  داشتن باعث از دست دادن دوستان میشه ،دوستی می گفت  یکی از همکلاسی های سابق هر روز می اومد و به بهانه ی اینکه خرجش از دخلش بیشتره ماشین منو می گرفت و باهاش مسافر کشی می کرد و همیشه هم می گفت این آخرین باره و حتی آخرشب کمی بنزین هم در باک او نمی ریخت و اگر بدنه ی ماشین را هم زخمی می کرد  اصلا به روی خودش نمی آورد، و همین موضوع  باعث کناره گیری من از اوشد

 بله  انتظار بیش از حد از دوست داشتن  نتیجه ش همین میشه

*******************

در دنیایی که همدلی و مودت  کم رنگ شده  و گاهی حتی برادر به بهانه ی گرفتاری به کمک برادر نمی شتابه ، دوستان واقعی و مخلص  ارزش زیادی دارند،واز اونجا گه گفتن چراغ از بهر تاریکی نگه دار، انسان باید  در حفظ این گونه دوستان   از دل و جان تلاش کنه  بزرگی می گه دو چیز کهنه و قدیمیش بهتره یکی کتاب و یکی دوست ، برای همینه که سعدی میگه

دوستانی را که به عمری  فرا چنگ آورده ایم  سزاوارنیست به حرف ناسنجیده ای بیازاریم و از خود دور سازیم ،دوست خوب در دنیای ما واقعا کیمیاست و هیچ چیز نمی تونه جای اون را بگیره  بخصوص دوستی که بهزیور جوانمردی و مروت  مزین باشه و در هنگام سختی ها دوستش را تنها نگذاره

*****************

دوستی بعضی ها دوستی خاله خرسه است  و میان تا برای آدم کاری انجام بدن اما گره ای بر گره مشکلات اضافه می کنن ،یکی از عزیزان هم شهری تعریف می کرد می گفت می خواستم ازدواج کنم اما پول کافی نداشتم دوستی از سر دلسوزی و خیر خواهی  بدون اینکه  از عواقب کار خبر داشته باشه  گفت بیا برو در کار بیزینس اینترنتی  وهرمی و گلد کوییست که شیش ماهه حسابی پولدار میشی  این هم شهری عزیز گفت ما هم به حرف او گوش دادیم  وارد جرگه ی هرمی شدیم و بعد از شش ماه همون یک دو میلیونی هم که داشتیم از دست دادیم   بله دوستی خاله خرسه همینه میاد که کاری برات انجام بده بدتر گرفتارت می کنه  برای همینه که شاعر میگه

دشمن دانا بلندت می کنذ بز زمینت می زند نادان دوست

***************

کم کم داریم به پیان برنامه نزدیک می شیم  از بحث  امشب می تونیم نتیجه بگیرم  که دوستان ازمایش شده  اونهایی که از آزمونهای گوناگون سر بلند بیرون اومدن ،خیلی خیلی ارزشمندند وباید تلاش کنیم که اونهارا برای خودمون حفظ کنیم ،زیرا در زندگی پیچیده ی امروز که گرفتاری ها زیاد شده ، بدون داشتن دوستانی عاقل و مدبر وراه گشا  واقعا نمیشه از تنگنای مشکلات به راحتی عبور کرد، و یادمون باشه که دوستی جاده ی یکطرفه نیست وبقای اون ،کمک متقابل و همدلی دوجانبه را ایجاب می کنه  و از همه مهمتر اینکه  همه ی ما میدونیم که بهترین دوست خداست خدایی که در هنگام گرفتاری ها  چاره ساز مشکلاته وهیچ کس از درگاه  او ناامید بر نمی گرده  

خدایا چنان کن سرانجام کار    تو خشنود باشی و ما رستگار

 برنامه شب چراغ امشب را با حدیث ارزشمندی از رسول گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) به پایان می رسانیم

آن حضرت می فرمایند

آنچه را بر خود نمی پسندید بر دیگران نپسند

                                               نمایش

سلی در صحنه است قلی وارد می شود

قلی :دوستی با هرکه کردم خصم مادر زاد شد     اشیان هرجا گرفتم لانه ی صیاد شد

سلی :به به اقا قلی  خیلی گلی  سلام علیکم

قلی :سلام آقا سلی چطوری  حالت سلامته

سلی :چه به موقع اومدی

قلی :چطومگه نکنه دوباره لنگ خرج و مخارج موندی  پول قرض می خوای

سلی : نه بابا

قلی :نکنه می خوای وام بگیری می خوای ضامنت بشم

سلی : نه

قلی :نکنه  می خوای به عموم رو بندازم و بگم کلید ویلای شمالشو بده چند روزی با خانم بچه ها بری مسافرت  مجانی

سلی :نه بابا

قلی : آخه تو همیشه منو برای اینکارها می خوای

سلی :نه امروزدیگه ترا برای ضامن شدن و ویلاگرفتن و پول نمی خوام

قلی :پس برای چی می خوای

سلی  :میخوام همینجا یه چرت دوساعته بزنم  تو فقط بالای سرم بشین مواظب باش ماری ، عقربی ،رطیلی چیزی  دخلمو نیاره   میگن اینجا موش داره قد بچه فیل

 قلی: تو از موش می ترسی

سلی :اسمشون موشه ،از کروکودیلم خطر ناکترن

قلی : مگه خونه و زندگی نداری   که اومدی اینجا بخوابی

سلی :مامانش اینها  خونه مون بودن منو انداختن بیرون که راحت باشن

قلی : بمیرم برات  باشه بگیر بخواب

{سلی می خوابد و قلی بالای سر او می نشیند و اورا نگاه می کند ناگهان   محکم در گوش او می زند}

سلی : چی شد   چرا زدی تو گوشم

قلی :یه مگس  نشسته بود روی لپت

سلی :توهم شدی اون خاله خرسه ، برای یه مگس  که اینجوری نمی خوابونن توی گوش آدم

قلی : گفتم شاید نیشت بزنه و آنفولانزای مگسی بگیری

سلی :آنفولانزای مگسی دیگه چیه

قلی :این روزا که دیدی انواع و اقسام آنفولانزا توی بازار موجوده

سلی :من می گیرم می خوابم  قلی  دوباره بیدارم نکنی

قلی : نه بگیر بخواب

{سلی می خوابد و خر و پف سر می دهد و قلی چند لحظه بعد  با چوبی محکم روی پای سلی می زند سلی از خواب می پرد

سلی : آی پام  ای پام   دوباره چی شد

قلی : یه هزار پا داشت ازروی شلوارت بالامی رفت زدمش

سلی : آخه هزار پارا که با چماق نمی کشن  زدی پاموداغون کردی

قلی :باشه بگیر بخواب دیگه مواظبم

{سلی می خوابد  وقلی  یک تله موش  کناراو قرار میدهد}

قلی : خب منم بگیرم بخوابم تله موشم گذاشتم  تا اگه موش اومد دخلشو بیاره

{قلی می خوابد  ، سلی در حالیکه خواب است دستش روی تله موش می رود و انگشتش در آن می ماند

سلی : وای   بیچاره شدم  آی دستم  آی دستم

قلی :از خواب می پرد: چی شد

سلی :دستم ناکار شد  آخه این چه کاری بود

قلی : می خواستم موش نحوردتت

سلی :موش ترا بخوره که اینقدر بی نمک و بیخودی

سلی بر می خیزد و می رود

قلی : به دنبال او)کجا

سلی : می رم یه جای دیگه کپه ی مرگمو بذارم

پایان   

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/27ساعت 10:50  توسط مصطفی مشایخی  | 

احترام

به نام خدا

خدایی که به انسان ،عزت و احترام بخشید

هم استانی های عزیز سلام

با قلبی مشتاق و سری پرشور، بر  بال  امواج، اومدیم  تا مثل شب های پیش  مهمان دلهای گرم و با محبت شما عزیزان باشیم

صاحبخونه   وقتی به مهمون روی خوش نشون میده همینه  دیگه ، واقعا  این خوشرویی و مهمان نوازی شما بزرگواران باعث شده که بنده و همکارانم برای رسیدن ساعت  نه لحظه شماری کنیم  و بهترین  لحظه ی زنگی ما همین  لحظه ایست  که شب چراغ را بر میداریم و میاییم که سی چهل دقیقه  در جوارشما خوبان باشیم

******************************

فکر کنم شما عزیزان ببینده  هم با بنده هم عقیده باشید که احترام یک امر متقابل و دو جانبه است ،یعنی برای محترم شمرده شدن باید  دیگران را محترم شمرد ، حالا چرا اینرا عرض کردم ؟ چون موضوعی که در برنامه ی شب چراغ امشب قراره به اون بپردازیم  احترام متقابله ،خیلی خوشحال خواهیم شد که نظرات ارزشمند شما هم استانی های عزیز را چه از طریق پیامک و چه از طریق تماس تلفنی در این باره  ببینم و بشنویم

شماره تلفن 300000862 به ارسال پیامک  اختصاص داره و شماره تلفن........... هم   مختص تماس های تلفنی شما بزرگوارانه

*************

انسان موجودیست اجتماعی  و برای رفع نیاز ها ی خود  ناگزیر از زندگی جمعیه ،وبقای این زندگی جمعی ،مستلزم الترام به آداب و سنن و قوانینی است که بدون اونها، امورات انسان نمی گذره وبا نادیده گرفتنشون، نمیشه از یک زندگی مطلوب و مناسبات  اجتماعی خوب برخوردار بود.  

احترام  به دیگران یکی از همین آداب است  که باعث میشه ما بهتر و راحت تر در کنار همدیگه زندگی کنیم، زیرا وقتی  احترام متقابل یکی از ارکان زندگی باشه ،خیلی از اتفاق ها نمی افته و در چنین حالتی ،در هیچ کجا از کانون خانواده گرفته تا جامعه ، دلخوری و کدورتی بین افراد پیش  نمیاد  که رسم خوشایند زندگی  را با مشکل روبرو کنه

******************  

احترام گذاشتن، به طور کلی به معنای حفظ حریمه ،و ریشه در فرهنگ و اخلاق  جوامع بشری و انسان ها داره، خوشبختانه در جامعه ی ما محترم شمردن دیگران، بخصوص سالمندان و بزرگتر ها ،امری نهادینه شده است و کمتر کسی را می بینیم که در سلام و علیک با همسایه، همکار و دوست و آشنا از او سبقت نگیره ودر برخورد با دیگران رفتاری محترمانه نداشته باشه ،همه ی ما میدونیم  که رفتار ما آینه ای است  که اون را  به خودمون منعکس می کنه ،چنانچه دیگران را محترم بشمریم ،محترم شمرده میشیم و چنانچه با دیگران رفتاری محترمانه نداشته باشیم ،متقابلا همونطور باما رفتار میشه،یک ضرب المثلی هست که میگه کلوخ انداز را پاداش  ،سنگ است ،بله  چنانچه کسی گفتارش مبتنی بر ادب نباشه دیگه نمی تونه از دیگران توقع داشته باشه که با وی محترمانه صحبت کنند.

******************

چنانچه  ما به خودمون احترام بگذاریم، دیگران هم مارا محترم خواهند شمرد،مثلا وقتی ما با سر و وضعی آراسته، کفش های واکس زده و لباسی مرتب،که حاکی از احترام بخودمون و شخصیت خودمونه ،در جامعه ظاهر میشیم،دیگران نیز مارا به عنوان شخصی با سلیقه و مرتب ،مورد احترام قرار میدن ،فردی که در یک مکان عمومی  سیگار می کشه ، و یا تخمه هایی را که می خوره پوستش را روی زمین میریزه و یا با ظاهری خلاف عرف اجتماعی در میان جمع  حاضر میشه،خواه ناخواه ، منزلت اجتماعی خود را دچار آسیب  می کنه و مسلما  بازخورد  این رفتارش ،چیزی نیست که با ارزش های انسانی مطابقت داشته باشه

*************

پدربزرگ عزیزی می گفت  من  نود سال عمر کردم ، یک بار هم پاهام را جلوی پدر و مادرم دراز نکردم  اما حالا نوه هام را می بینم که جلوی من   نه تنها پاشون را دراز می کنند  بلکه پشتک هم می زنند و نمیگن بزرگی روبروشون نشسته ،  بله برخی از پدر و مادر های عزیز این گلایه را دارند و میگن  بچه های ما مثل ما احترام پدر و مادرشون را ندارن ، خیلی ها با بیان اینکه دوره زمونه عوض شده این موضوع را می پذیرند و خیلی ها پذیرش این امر براشون سخته ،خوشبختانه  در جامعه ی جوان ما ،به علت ارتقای سطح  تحصیلات ،هنوز سنت احترام گذاشتن  به بزرگتر ها به قوت خود باقیه  و خیلی کم پیش میاد که فرزندی،حریم هارا نگاه نداره و رفتاری محترمانه با پدر ،مادر،پدر بزرگ و مادر بزرگ  خود نداشته باشه ،

****************

  میگن کسی که در اتاق شیشه ای نشسته به طرف شخص دیگری سنگ نمی اندازه ،وقتی ما با دیگران ،با واژه ها  و به طور کلی گفتاری نا پسندیده  صحبت می کنیم، متقابلا ممکنه ،همون  واژه ها و عبارات را بشنویم، به قول سعدی ،سخن هرچه گویی  همان بشنوی ،همه دارای سعه ی صدر و گذشت نیستند که  گفتار  نا مطلوب مارا بر ما ببخشند و اون را نادیده بگیرند، به هرحال بعضی ها  توهین  را با توهین  پاسخ میدن  و به جای گزنه ، گل سرخ محمدی به ما نمیدن

و میشه گفت که رفتار های اجتماعی ما مثل  یک باغچه می مونه که  هرکسی آن دِرَوَد  عاقبت کار که کِشت////

***************

احترام گذاشتن ، یک خیابون یک طرفه نیست ،از قدیم گفتم  دیگران را محترم بشمر تا محترم شمرده بشی ، وقتی کسی همسرش را آهای صدا می کنه متقابلا با کلمه ای اینچنینی  صدا میشه ، و می تونیم بگیم که همه چیز در نهاد خانواده  پا می گیره و از همینجا شروع میشه ، وقتی ما  با همسرمون  رفتاری مبتنی بر قدر شناسی داشته باشیم وچه به صورت شوخی یا جدی ،به او بی احترامی نکنیم ، بدون تردید ، نه تنها او محترمانه با ما رفتار می کنه بلکه فرزندانمون هم از ما می آموزند که در برخورد با هم چگونه رفتاری داشته باشند، گفتن  یک «خیلی ممنون »  پس از خوردن غذا ،یک خدا قوت و خسته نباشی، می تونه کانون خانواده  را گرم تر کنه  و به افراد خونه برای  بهتر شدن، انرژی  ببخشه، آیا این درسته وقتی که همسر ما  ظرف خورشتی را که برای پختن اون کلی زحمت کشیده  در سفره میگذاره  ما بجای تشکر با کنایه بگیم ، این خورشته یا سد کمال صالح ؟

 ********************

 

یک عبارت محاوره ای جدید  هست  که میگه «زودی پسر خاله نشو» بعضی  ها با چند لحظه شوخی و مطایبه، دیگه حریم ها را می شکنن و بخاطر عدم ظرفیت کافی ،مشکل  آفرین میشن ،بطوری که انسان پشیمون میشه  چرا جلوی اون،کمی خوشرویی کرده و لطیفه ای به زبان آورده ، از قدیم  الایام گفتن  هرچیز  به جای خویش  نیکوست، اگربزرگتری در جلسه ای یا مهمانیی سخنی از سر شوخی بر زبان میاره این دلیل نمیشه  که بعد ازمهمانی  هم  حد و حدود هارا نادیده بگیریم و رفتاری  مبتنی بر شوخی با او داشته باشیم ،شاید  به همین خاطره  که بعضی از مدیران،هرگز لبخند نمی زنند  و رفتاری خشک و خیلی جدی دارند،حتماً یک روز لبخند زدند و از این  ملایمتشون  کسی  سوءاستفاده کرده ///

********************   

 

ما بعضی هامون وقتی ازدست اتفاق یا مشکلی عصبانی هستیم، بخودمون حق میدیم که با دیگران  رفتاری غیر محترمانه داشته باشیم و در حقیقت  عصبانی بودن خودمونرا  مجوزی برای  برخورد بد با دیگران می دونیم ،و فکر می کنیم  که چون عصبانی هستیم هرگونه  رفتاری برای ما مجازه ، حالا  حساب کنید ،اگر همه ی ما بخواهیم  عصبانیت خود را وارد جامعه  کنیم  چه اتفاقی می افته، صاحب خانه،از گرانی  مثلا پنیرعصبانی میشه و میکشه روی اجاره خونه ،مستاجر، از اینکار صاحبخونه عصبانی میشه وبه یک بهانه ای سر همسرش داد می کشه، همسرش که یک معلمه ،از کار شوهرش عصبانی میشه و سر کلاس ،چند  دانش آموز را اخراج می کنه، اون دانش آموز ها ظهر میرن می افتن بجون پدر و مادرشون  که چرا اسم مارا یک مدرسه  دیگ ننوشتید  و خلاصه اولین جرقه ی عصبانیت مثل موجی که در آب شروع می شه،شعاع زیادی را در بر می گیره و باعث رفتار های غیر محترمانه در سطح جامعه میشه ، و چقدر خوبه که ما در هر حال  چه در شرایط عادی و چه وقتیکه  از دست کسی یا مشکلی دلخوریم ،رفتاری مبتنی برادب و احترام  داشته باشیم

********************  

پدر بسیار محترمی را در آسایشگاه  سالمندان دیدم ،وقتی حال و احوال اورا پرسیدم اشک در چشمهاش جمع شد و گفت چه حالی چه احوالی ، پرسیدم چی شد  که اومدی به اینجا   گفت به در خواست خودم اومدم   گفتم مگه توی خونه ناراجت بودی، آهی کشید و گفت چند روز پیش ، خانومم  فکر کرد من رفتم توی حیاط و در اتاق نیستم ، به خواهرش  گفت، دیگه از دستش خسته شدم  کاش می مرد و راحت می شدم

این پدر عزیز می گفت من بخاطر  رفاه و اسایش  خونواده  خیلی کار کردم ،بیش

 از حد معمول  زحمت کشدیم و زودتر از دیگران از پا افتادم اما حالا بجای  قدر

 دانی  آرزوی مرگم را دارند

 بله اینهم قصه ی تلخ یک زندگی بود که متاسفانه در دنیای ما بعضی ها گرفتارش

 هستند  وای کاش که هرگز این  قصه تراژیک تکرار نشه

*************  

«آب زنید راه را هین که نگار می‏رسد

مژده دهید باغ را بوی بهار می‏رسد»

چشمانمان، چراغان آمدنی مبارک است و دل‏هایمان، آینه‏بندان حادثه‏ای بزرگ و فرخنده.

از جاده‏های خون و آتش باز می‏گردند، سیاوشانی که عصمت نگاهشان، زبانزد کوچه‏های تاریخ است.

باز می‏گردند و به جان‏های منتظرمان، آفتاب تعارف می‏کنند.

اینان، مصداق روشن آیات خداوندی‏اند و مؤمن به ذات جلاله‏اش که فرمود: «وَاستَقِم کَما أُمِرت».

ایستادند، تا زمین همچنان بر مدار عشق بگردد.

در هر اجتماع و ملتی ،نماد ها، سمبل ها و اشخاصی هستند که به مناسبت نقشی که در تحقق آرمان ها و آرزو های  اون ملت دارند از احترام و ارزش ویژه ای بر خوردارند ،در جامعه ی قدر شناس ما  ، آزادگان عزیز  به پاس ،ایثار و از خود گذشتگی وتحمل ماه ها و سال ها اسارت مرارت بار در اردوگاههای صدام ستمگر  

در شرایطی بسیار توانفرسا ، جایگاه رفیع و ارزنده ای دارند و نه تنها در چنین روزی که به عنوان  روز ورود آزادگان  به میهن اسلامی  ثبت شده، بلکه این بزرگواران و حماسه آفرینان ، همیشه در نزد مردم خوب ما  ازارزش و احترام خاصی بر خوردار هستند وهیچگاه رشادت ها و عظمت آفرینی  این عزیزان را در صحنه های هشت سال دفاع مقدس  فراموش نمی کنند ،

بیست و ششم مراد ماه  سالروز بازگشت ازادگان عزیز را به میهن اسلامی ، گرامی میداریم وضمن تبریک  به این پیام داران دفاع مقدس ،شاخه گل عشق و ارادت خویش را تقدیم گلستان پر برگ و بار شون می کنیم

*************************      

در تعالیم دین عزیزما اسلام ،به رعایت حقوق دیگران و محترم شمردن شخصیت اونها  خیلی تاکید شده ورنجاندن افراد  چه با زبان و چه با رفتار،گناهی نا بخشودنی ،محسوب شده

برنامه  امشب شب چراغ را با کلامی شیوا  از رسول گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی (ص) پایان می رسانیم

 روزی  یکی از اصحاب ازآن حضرت  پرسید ،در دنیا چکار کنم  که موجب خیر آخرت شود   ایشان  سه بار فرمودند  : پدر و مادر خویش را محترم بشمار///    

******************

                                         نمایش

(سلی در صحنه است  و قلی وارد صحنه میشود و داد می زند)

آی بز،میش، گوسفند می خریم، ای بز،گوسفند می خریم

سلی :قلی تویی

قلی :اره سلام علیکم

سلی :علیک سلام ،چیه  دنیا  را گرفتی رو سرت ،مردم  دارن استراحت می کنن هان

قلی : چکار کنم  تُن صدام بالاست

سلی :حالا چی شده بزخر شدی

قلی : بزخر نشدم  می خوام بز بخرم

سلی : چه فرقی می کنه

قلی : تو با این قد و قوارت  هنوز فرق بز خری و بز خریدن را نمی دونی

سلی :چرا  میدونم  خب حالا چرا می خوای بز بخری  

قلی : بخاطر بهره وری  و استفاده ی بهینه از موقیعت

سلی :متوجه نشدم چی گفتی

قلی : منظورم اینه که می خوام بز بخرم  که ببرمش اداره، تا حسابی چاق و چله بشه  

سلی : ببریش اداره که حسابی چاق و چله بشه

قلی : بله ببرمش اداره که حسابی چاق و چله بشه

سلی :معلومه چی میگی

قلی :بله معلومه چی میگم

سلی :آخه بز تو اداره چطوری چاق و چله میشه ؟نکنه می خوای کاغذ باطله بدی بخوره ،حتما شنیدی در بعضی ادارات  کاغذزیادی حیف و میل میشه  می خوای بزت را ببری از حیف و میل کاغذ جلو گیری کنی نه

قلی: نخیر

سلی : پس چی

قلی : الان خدمتت عرض می کنم ، بنده چند روزه  که کارم در یکی از ادارات گیر کرده ،هر وقت میرم ،میگن مدیر جلسه است، اونقدر پشت در اتاقش وا میسم که علف زیر پام سبز می کنه ،بعد مدیر میاد و منو ارجاع میده اتاق یک مسول دیگه   میرم اتاق اون مسوول ، میگن رفته بیرون الان میاد   بازهم  اینقدر پشت در اتاقش وامیسم  تا یه خروار علف هم اونجا زیر پام سبز میشه ،خب این علف ها را بزم می خوره و چاق و چله میشه ،هر گرمم   که چاق بشه  ده تومن میره روش .بز  اینروزا یه گنجه ،بعد شیرش را هم می دوشم  و دیگه لازم نیست صبح علی الطلوع برم تو صف دوتا کیسه شیر بگیرم  اونم شیری که رمقشو گرفتن

سلی :پس  که اینطور،

قلی :بله از اون گذشته  داشتن یک بز با بیست کیلو گوشت  میدونی یعنی چی ، یعنی کلی کلاس ، یه زمونی ،ماشین مدل بالا و ویلا و اینجور چیزها کلاس داشت اما از وقتی قیمت گوشت رفته بالا ،بز کلاس داره، تا دیروز همه ترا به هم نشون میدادن می گفتن  این همونه که تو خونه ش   استخر و جکوزی داریه   اما حالا همه ترا به هم دیگه نشون میدن میگن این همونه که تو خونه ش  بزداره

سلی :راست میگی

قلی:  بله  یک زمانی به آدم های بدشانس میگفتن بز بیار اما حالا باید خیلی خوش شانس باشی که بتونی بز بیاری

سلی : خب پس   منم یه دونه می خرم

قلی : تو علفش را از کجای گیر میاری

سلی : من  خونه مون یه جاییه  که تاکسی به آسونی نمیره ، یه دونه اتوبوسم بیشتر نداره   غروبا وقتی می خوام برم خونه اونقدر کنار خیابون وامیسم که زیر پای منم علف سبز میشه

قلی : خب پس توهم مشکل علف نداری

سلی :نه

قلی :خب باشه ،  

(قلی و سلی از صحنه خارج می شوند): بز خریم   بز می خریم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/26ساعت 10:27  توسط مصطفی مشایخی  | 

پا در کفش

به نام خداوند  بخشنده ی مهربان

با سلام

عرض ارادت  بنده و همکارانم را در برنامه ی شب چراغ پذیرا باشید

در هر کجای استان عزیزمون  استان مرکزی ، بیننده ی این برنامه هستید، شب خوب و خوشی را برای شما بزرگواران آرزومندیم

*************

ما بعضی هامون  عادت  داریم کفش دیگران را پامون کنیم ، نه ببخشید پا توی کفش دیگران کنیم ،مثلا وقتی صحبت فوتبال میشه،یک کارشناس تمام عیار ورزشی می شیم  وقتی صحبت بیماری میشه،دست هر چی پزشکه از پشت می بندیم و وقتی در خیابون با تصادفی روبرو میشیم،کارشناس راهنمایی و رانندگی و بیمه  میشیم و مقصر مشخص می کنیم و خسارت بر آورد می کنیم

بله و این یعنی پا توی کفش آن و اون کردن ، یعنی موضوعی که قراره در برنامه ی امشب شب چراغ  به اون بپردازیم  البته با کمک پیامک های شما عزیزان که از طریق شماره ی 300000862 برای ما ارسال می فرمایید

خلی خوشحال خواهیم شد چنانچه از سریق شماره تلفن ...............  با این برنامه در ارتباط باشید  

*************

پادر کفش کسی کردن ، کنایه از دخالت کردن  در کار دیگرانه ، البته این ضرب المثل  به معنای بدگویی  و اذیت و آزار دیگران نیز به کار میره اما رایج ترین مفهمومش همون در امور دیگران دخالت کردنه

دخالت کردن در کار دیگران،گاهی  از سر کنجکاوی انجام میشه ،بعضی ها دوست دارند ، همه چیز را در باره ی همه کس بدونند وبرای اینکار، خودشون را به آب و آتش می زنن، گاهی مستقیما از دیگران در باره ی مسائل خصوصیشون  سوال می کنند واگر از این راه نتونن سر از کار دیگران در بیارن  ازطریق فالگوش ایستادن، به ارضای حس کنجکاوی خود مبادرت می کنند که  این کار،در فرهنگ پر بار و اخلاق اسلامی ما ،کاری شایسته  تلقی نمیشه ،

**************

  بعضی ها اصولا اهل دخالت  در زندگی دیگران نیستند، و اصلا وارد شدن به مسائل خصوصی این و آن براشون جالب نیست ،سرشون در کار خودشونه  و در باره ی مسائلی  که به اونها ارتباطی نداره کنجکاوی نمی کنن ،این گونه افراد به خاطر همین خصلت خوبی که دارن ،مورد اطمینان دوست و آشنا واقع میشن ،وهنگام نشست و برخاست با اینگونه افراد ،خیال همه راحته که هیچ گونه امر مداخله جویانه ای از طرف اونها  صورت نمی گیره   که باعث آزار و اذیتشون بشه،

******************

دخالت  چنانچه پیامد ش خیر و صلاح دیگران باشه،نه تنها کار بدی نیست، بلکه خیلی هم پسندیده است ، مثلا دخالتی که باعث بشه بین دو نفر صلح و صفا ایجاد بشه ، یا امر خیری مثل ازدواج  صورت بگیره ،یا مانع وقوع جرم و فتنه ای بشه خوبه و از مصادیق  امر به معروف و نهی از منکره ، اما برخی از دخالت ها،نه تنها موجب امر خیری نمیشن، بلکه دردسر آفرین هم هستن ،که اصطلاحاً به اینگونه دخالت ها فضولی گفته میشه ،یعنی ما بدون کارشناسی،به حوزه هایی  وارد بشیم که در آن هیچگونه مهارتی نداریم ، مثلا،برای دیگران نسخه بپیچیم، پا در کفش پزشکان کنیم  و یا در باره ی مسائل حقوقی ،نظر بدیم و پا در کفش حقوق  دانها کنیم و خلاصه ،با نظرات غیر کارشناسا نه دیگران را حسابی به دردسر بیندازیم ،دوستی تعریف می کرد چند سال پیش  پدر بزرگم از حمام بیرون اومد و بی حال روی زمین افتاد،همسایه ی ما که اونجا بود نظر داد که ایشون  فشار خونش اومده پایین و دشتور داد کمی آب نمک  به آن بنده ی خدا دادند  و همین امر موجب مرگ او شد و پزشک اعلام کرد که او فشار خونش بالا رفته بوده   و با آب نمکی که به او داده شده ،ایست قلبی کرده

**********************     

دخالت با دلسوزی فرق می کنه و یکی از سوء تفاهماتی  که از اول پیدایش خلقت  تا بحال بین مادرشوهران گرامی و عروسان محترم  و یا بین مادر زنان عزیز و داماد های نازنین  وجود داره همینه ،که مادرشوهران و مادر زنان،اسم کارشون را دلسوزی می ذارن اما برخی از عروس ها و داماد ها  اونرا دخالت تلقی می کنند، استفاده ی از تجربیات  بزرگتر ها ،کار خوب و پسندیده ایه و جلوی خیلی از دوباره کاری ها و زیان های جبران ناپذیر را می گیره ،اما  یادمون باشه  که این دلسوزی ها باید به گونه ای انجام بشه که طرف مقابل احساس سرزنش شدن نکنه  ، مثلا اگر پسرمون کوفته قلقلی دوست داره ،  خوبه که در محیطی دوستانه و فضایی کاملا صمیمانه، طرز پختن این غذا رابه عروسمون یاد بدیم وبه او سرکوفت نزنیم که ،عروس ما فقط بلده پیتزا از بیرون سفارش بده و اونو به بی هنری متهم کنیم /و چنانچه عروس خانمی می بینه که فرضا خورشت قیمه ی مادر شوهرش  خوشمزه نمیشه می تونه بجای عیب و ایراد گرفتن، طوری که به ایشون برنخوره بگه  خورشت شما خیلی خوشمزه است  اما اگر فلان چاشنی را هم بهش اضافه کنید  دیگه خیلی معرکه میشه /

*****************

دوستی می گفت یادم میاد بچه که بودم،تا می خواستم در بحث های اقتصادی  خونواده  شرکت کنم و نظری بدم ، پدر و مادرم می گفتن ،  بچه پاشو  تو کفش بزرگتر ها نمی کنه ،حالا که فکر می کنم می بینیم اگرپدر و مادرم می ذاشتن  اونروز، منهم  برای مشکلات زندگی راه حل  ارائه می دادم و نظرم را می گفتم، حالا در برابر مشکلات زندگی   اینطوری کم نمی آوردم و با خلاقیت و تفکر پویا تری ،با چالش های پیش روی زندگی مواجه می شدم

بله کاملا درسته ،و چقدر خوبه که بزرگتر ها  اجازه بدن  گاهی بچه ها هم نظرات و پیشنهادا هاشون را   ارائه بدن تا ذهن اونها خلاق بشه و با مهارت   راه حل یابی  آشنا بشن ، تا وقتی  ازدواج می کنن، مشکلی  کوچک ، برای اونها یک بحران نشه  و بتونن هر مسئله ای را بخوبی حل کنند

************

بعضی ها با تئوری  شتر دیدی ندیدی زندگی می کنن ، و از کنار هر موضوع و مساله ای سردو بی تفاوت رد میشن و بقول معروف اگر دنیا را آب ببره اونهارا خواب می بره ، و میگن به ما چه که دخالت کنیم ،بله یک کاری هست که به ما مربوط نمیشه ، خب شاید دخالت در اونهم جایز نباشه ، اما برای بهتر شدن هوای شهرمون، فضای سبز شهرمون، زیبا سازی محیط زیست و زندگیمون بهتره که بی تفاوت نباشیم و نظر و پیشنهاد بدیم و در مقام یک شهروند فعال ،شهر بهتری بسازیم ، همون طور که پا در کفش دیگرا کردن و دخالت نا بجا  خوب نیست، بی تفاوتی و گفتن به من چه  هم در بسیاری از مواقع  امر پسندیده ای نیست

****************  

فردا  بیست و ششم مرداد ماه  سالروز  بازگشت سر افرازانه ی آزادگان عزیز  به میهن اسلامیه ،  این مناسبت را پیشاپیش ،  حضور آزادگان معزز استانمون تبریک عرض می کنیم و امید واریم این بزرگواران، این پیامداران دفاع مقدس در کمال صحت و سلامت ،همچنان چراغ راه ما والگوی چکونه زندگی کردن ما باشند

**********

شب چراغ امشب  را منور می کنیم  با کلامی  ارزشمند از رسول گرامی اسلام، حضرت محمد مصطفی (ص)

آنحضرت می فرمایند: کسی که دیگران از دست و زبانش اسوده نباشند از ما نیست

 

تا شبی دیگر و شب چراغی دیگر  خدا نگهدار

 

                                                 نمایش

(قلی  با یک دیزی سفالی و یک گوشت کوب در دست وارد صحنه می شود ، گوشت کوب و دیزی راروی  زمین می گذارد  و داد می زند)

قلی :بدو که حراجش کردم، آتیش زدم به مالم  بخاطر عیالم  بدو حراجیه  بدو یک عدد گوشت کو و یک عدد دیزی از طریق مزایده بفروش می رسد

(سلی  وارد می شود  با تعجب قلی را نگاه می کند)

سلی :چی می فروشی

قلی : می بینی که دیزی و گوشت کو

سلی:(دیزی را بدست می گیرد) این که کار کرده است

قلی:کار کرده چیه ، مال یه خانم دکتر بوده که فقط یک بار توی اون آبگوشت پخته، همش رفته پیتزا خورده

سلی :دست تو چکار می کنه

قلی :ازش خریدم برای خودم

سلی :خب چرا پس گذاشتیشون  برا فروش

قلی :آخه پرید

سلی : چی پرید

قلی : گوشت دیگه ، گرون شد

سلی :آهان یادم نبود

قلی :بله اسم گوشت کوب از امروز میدونی چی شده

سلی : نه چی شده

قلی : شده گوشتکو

سلی : چرا گوشت کو

قلی : چون از اونوقت که گوشت گرون شد  هی تو دیزی میگرده و میگه گوشت کوشت کو گوشت کو

سلی : خیلی بانمکی قلی

قلی : باور کن توهم خیلی گلی

سلی :حالا آخرش با ما چند حساب می کنی

قلی : چون دوست چندین و چن ساله می ، ده هزار تومن

سلی: خیلی کارایی  داره؟ ده هزار تومنم  بابتش پول بدم

قلی : چند وقت دیگه  عتیقه  میشه  کلی میره روش

سلی :هزار تومن خیرشو ببنی

قلی :حالا اینو برا چی می خوای ،نکنه وضعت توپه و می خوای آبگوشت بپزی

سلی :نه می خوام از سقف اشپزخونه آویزونش کنم ، زینتیه ، یاد گاریه ،تا یه روز نوه ها و نتیجه ها با دیدن این دیزی و این گوشت کو به خودشون ببالن و بگن  پدر بزرگ و مادر بزرگشون  یعنی من و عیال،دستمون به دهنمون می رسیده و آبگوشت می خوردیم ، اونها کلی به ما افتخار می کنن

قلی :حالا که اینطوریه  اصلا نمی فروشم ،خودم از سقف آشپز خونه اویزونشون می کنم  تا نوه ها ی خودم  به من افتخار کنن چرا افتخارش نصیب تو بشه

(قلی دیزی و گوشت کوب را بر میدارد از صحنه خارج می شود)

سلی (به دنبال او)  کجا میری   واسا ببینم  واسا

پایان

      

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/25ساعت 10:56  توسط مصطفی مشایخی  | 

إبه نام خدا

به نام خدایی که چهره ی انسان را با لبخند زیبایی بخشید

 

سلام

سلام ، این  عاشقانه ترین پیام دوستی  و صمیمیت  تقدیم به شما مردم گل  و خوش روی استان مرکزی

 

میگن ،هیچ چیز مثل شاد بودن و لبخند زدن، قلب را سالم نگاه نمی داره ،زیرا گردش خون را در حالت مطلوبی   قرار میده ، لبخند  باعث طول عمر می شه  و گذر انسان های شاد و متبسم کمتر به مطب پزشک می افته ،

 امید که مثل شب های دیگه ،شادمان متبسم پای تلویزیون  نشسته باشید ومارا تا پایان  شبچراغ امشب  همراهی بفرمایید

امشب می خواهیم در باب  لبخند و تبسم  صحبت کنیم ،چطوره موافقید؟  پس برای ما  از طریق شماره 30000862 در همین باره پیامک بفرستید ویا از طریق شمارهه تلفن ............  درباره ی  لبخند و تبسم . کلا راز شاد زیستن  صحبت  کنید

*************

  یکی از اوصاف مؤمنان که در قرآن کریم بیان شده ،سرور قلبی و باطنی و تبسم و لبخند در چهره و ظاهر است. سرور و شادی یکی از نشانه های آرامش و اطمینان روحی و روانی اشخاصه/

تبسم و شادی یک امر کاملا درونی است ، و به نوع نگاه ما به زندگی  بر میگرده ،بعضی ها  تبسم و شادی را منوط به عوامل بیرونی می دونند و  همیشه برای لبخند و شاد بودن ، پیش شرط می گذارند، مثلا میگن تا خونه نخریم و خیالمون  راحت نشه ،نمی تونیم از ته دل لبخند بزنیم، و از اونجا که مشکلات زندگی همیشه وجود دارند، بنابراین، شخصی که شادی و تبسم را  به رفع همه ی مشکلات ، موکول می کنه ،از نعمت شاد بودن محروم میشه

*********

تبسم و لبخند، نعمتیه که خداوند اون را فقط به انسان بخشیده، و به خاطر همین نعمت های ویژه ی الهی است که انسان ،اشرف مخلوقات  لقب گرفته

و بدون تردید میشه گفت که تبسم، واکنشی به زیبایی های عالم هستی و الطاف  بیکرانه ی خداوندی است، و در حقیقت لبخند، شکرانه ی نعمت های خداونده

سعدی میگه

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست

خوشدلم بر همه عالم که همه عالم از اوست

***************

 جامعه ای زیباست  که افراد اون در خونه ، در محل کار، و در اجتماع، متبسم و شاداب ، ظاهر بشن ،  لبخند بر لب داشتن ،چیزیه از جنس سلام   یعنی همون چیزی  که به چهره ی  جامعه  رنگ ،دوستی ،آرامش وصداقت می بخشه.

اگر افراد اجتماع  همیشه  با چهره های شاد و خوش حال در میان جمع حاضر بشن به طور ناخودآگاه آثار آن در جامعه به جای خواهد ماند که مهم ترین آن همان آرامش است که جامعه بشری به عنوان هدف برتر، خواهان  اونه  وخوش بختی با حضور آرامش و آسایش می شناسه.

***********

انسانها طبعاً  از افراد بدخلق و ابرو در هم کشیده ،گریزانند و تمایل  به نشست و برخاست با انسانهای خوشرو را دارند، و از همین روست که افراد متبسم و شاداب  ،مشکلات کمتری در زندگی دارند زیرا بخاطر همین چهره ی خندان و خوشرویی، اونقدر دوست و آشنا در اطراف اونها هست که در هنگام گرفتاری ، به کمکش بیان و مشکلش را حل کنند ،اما اشخاص، عبوس و بد خلق از اونجا که تنها می مونن،در هنگام مشکلات ، از مساعدت دیگران نیز بی بهره خواهند بود،به همین خاطر،حضرت علی علیه السلام می فرمایند:

تبسم وگشاده رویی  موجب   افزایش   دوستان و کاهش دشمنان می شود

********************

بعضی ها یک اخلاق خیلی بدی دارن، میدونید اون اخلاق کدومه؟ بله کاملا درسته ، تا بهم دیگه می رسن ،با عباراتی مثل ، چقدر پیر شدی ، چقدر  ضعیف شدی ،چه رنگ و روت پریده،و از این قبیل، حال طرف مقابل را می گیرن و باعث می شن  که گل لبخند در چهره ی او درجا خشک بشه

و چقدر خوبه که ما در برخورد ها و ملاقات هامون  و وقتی به همدیگه می رسیم، با کلمات و عبارات شادی بخش ،موجب ایجاد سرور در دلهای همدیگه بشیم ، و باعباراتی مثل:« چقدر این عینک بهت میاد، و یا چه کفشهای زیبایی خریدی و بزنم به تخته چه خوش تیپ شدی » به دیگران انرژی و امید ببخشیم  امام صادق علیه  السلام  در این باره می فرمایند،ایجاد سرور در دل مومن، باعث خشنودی  خداوند است

************

میگن چون سخن از دل بر آید لاجرم بر دل نشیند، حکایت، لبخند و تبسم  هم همینطوره، لبخند های تصنعی و نقاشی شده ،از اونجا که از اعماق دل و جان بیرون  نمیان هیچگاه بر دل نمی نشینن، شاید بشه به این نوع لبخند ها که گاهی در مهمانی ها و برخورد های روزانه شاهد آن هستیم ، لبخند زورکی  گفت ،لبخندی که فقط برای خالی نبودن عریضه، بدون هیچ گونه انگیزه ی درونی  بر چهره نقش می بنده ، ودر آن هیچگونه  صمیمیت و ابراز ارادتی دیده نمیشه ، وقتی کدورت  در دل  رسوب می کنه و یا صفاتی مثل  غرور و خود برتر بینی ،مثل زنگار بر آینه ی دل  می نشینه، لبخند ها شکل تصنعی و ساختگی می گیرند و لبخندی زیبا و دوست داشتینه و به دل می شینه که از دلهای آیینه گون و بی الایش بر اومده باشه

***************

  اعمال ما انسانها صدایی بلند تر از کلاممون دارند،گاهی یک لبخند محبت آمیز، تاثیری در دل و جان ، فرزند ما ،شاگرد ما ، بیمار ما و همکار ما و دوستان و خویشاوندان ما می گذاره ،که صد ها کلام  نصیحت آمیز نمی تونه اون تاثیر را داشته باشه ، یک لبخند صمیمانه می تونه  کدورتی را که سالها در قلبی  جای گرفته ، برطرف بسازه،لبخند  محبت آمیز یک پزشک می تونه،انرژی لازم را برای مقاومت در برابر بیماری   به بیمار  ببخشه، و لبخند  خوب یک معلم  می تونه طفل گریز پای را حتی جمعه هم به مدرسه بکشونه

********************

تاغنچه لب به خنده وانکند گل نمی شود

زیبایی هر جامعه ، در گرو افرادی است  که مثل گل شاداب و پرطراوتند، وهر کجا که پا می گذارند، همراه خود شور و صفا می برند وعلی رقم مشکلاتی که دارند،با حرفها و صحبت های امید بخششون  باعث تقویت  روحیه ی دیگران میشن، و بعضی هاهم هستند که هرکجا پا می گذارند،یک دل پر غصه و یک زبان پر از گله و شکایت و غر و پر  همراه خود می برند، و باعث غصه دار شدن دیگران می شن و چقدر خوبه که  این گفته ی حافظ را همیشه  بخاطر داشته باشیم

  با دل خونین  لب خندان بیاور همچو جام     نی گرت زخمی رسد ایی چو چنگ  اندر خروش

حضرت  علی علیه السلام  در این باره می فرمایند

: مومن باید ناراحتی اش را در دل  نگاه دارد و با جبینی گشاده  در جمع  حاضر شود

***************

میگن  مردی میره پیش  روانشناس  و از اون می خواد که برای باز دل غمگینش نسخه ای تجویز کنه ،روانشناس  بعد از کلی صحبت ،یکی سیدی  مربوط به یک تئاتر کمدی  به او میده و میگه تماشای  این تئاتر می تونه باعث خندیدن و شادمانی ات بشه زیرا بازیگر  اون خیلی بانمک و با مزه است، اون مرد وقتی اسم نمایش را روی سیدی می بینه ، می دونید به روانشناس چی میگه ، میگه بازیگر با نمک و بامزه ی این نمایش خود من هستم

بله،این واقعا یک هنره و یک کار خیلی خوب  که ما با وجود مشکلی که داریم ،با چهره ای شاد در جمع  حاضر بشیم و همیشه دیگران را سنگ صبور غصه هامون قرار ندیم

****************

 

- یک ضرب المثل چینی میگه ، هر کس که لبخند بر لب نداردنباید دکان و مغازه باز کند

بله  واقعا همینطوره ،لبخند در جذب قلوب و در گسترش ارتباطات اجتماعی ،به مثابه ی یک آکثر عمل می کنه ، و مغازه هایی که صاحبان و فروشنده های اونها خوشرو ترند همیشه  مشتری های بییشتری  به اونجا مراجعه می کنند ،بعضی ها تصور می کنند ، خوشرویی و لبخند  باعث  سوء استفاده ی دیگران میشه ، بله ممکنه این حرف درست باشه ، اما برای یک مغازه دار زیان های  اخمو بودن خیلی بیشتر از لبخند زدنه  البته به قول سعدی رعایت اعتدال در هر کاری  لازمه

سعدی میگه

نه آنقدر نرمی کن که بر تو دلیر گردند و نه آنقدر تندی  که از تو سیر گردند

*************

لبخند  خرجی ندارد ولی چیزهای بسیاری را می آفریند.

- لبخند بدون این که بخشنده اش  را فقیر کند ، گیرنده اش را ثروتمند  می کند.

- لبخند یک لحظه بیشتر پایدار نیست ولی گاه خاطره اش تا ابد باقی می ماند.

- - لبخند در خانه خوشبختی ایجاد می کند  و در تجارت حسن نیت ، زیرا نشانه دوستی  و رفاقت است.

- لبخند خستگی را برطرف و افراد مأیوس را امیدوار می کند.

- لبخند اشعه افتاب است برای افسردگان و بهترین پادزهر طبیعی است برای ناراحتی.

با این وجود تبسم را نه می توان خرید و نه می توان به زور از کسی طلب کرد ، اگر با کسی برخورد می کنید که شاید آنقدر خسته باشه که نتونه به شما لبخند بزنه خود شما تبسمی به وی ارزانی دارید. زیرا هیچ کس به اندازه کسی که لبخندی بر لب ندارد ، احتیاج به لبخند ندارد

****************

                                                       نمایش

 

                                سلی و قلی

قلی  سبدی در دست وارد صحنه می شود ،آنرا به عنوان یک دام  کار می گذارد و نخ آنرا به دست می گیرد و منتظر است  مرغی در آن بدام افتد او صدای مرغ در می آورد، سلی وارد می شود   با تعجب  اورا نگاه میکند

سلی : چکار می کنی قلی

قلی :اولا سلام 

سلی :علیک سلام

قلی : این چیه

سلی : می خوام مرغ بگیرم

سلی :مرغو باید بری از سر بازار بگیری، اینجا مرغش کجا بود

قلی : رفتم،گرون شده بود

سلی: آخه این موقع شب اینجا مرغ کجا بود که تو بگیری

قلی :خانومم  مامانش اینارا شام دعوت کرده ، گفته بی مرغ برگردی راهت نمیدم

سلی : اگه تا صبم اینجا بمونی  مرغ توی دامت نمی افته  الان مرغا خوابن ،

قلی : هر طور شده باید با مرغ بر گردم

سلی : آخه فکر نمی کنم  اینطوری موفق بشی

قلی : یعنی تو فکر می کنی ،نمی تونم مرغ بگیرم

سلی : نه که نمی تونی ،یه دونه ملوچم  این موقعه ی شب  تو هوا نیست

قلی :پس باید سر بذارم به بیابون

سلی : چرا

قلی : گفتم که خانومم گفته بدون مرغ برگردی مرغت می کنم

سلی :یعنی می پزدد

قلی : یه چیزی تو همین مایه ها،  چون میدونی که خانم های امروزی تنها نکته ای  که از آشپزی می دونن پختن شوهره ،

سلی :نه بابا اینطوریام نیست

قلی : هرچی بهش میگم بابا مرغ هم مثل سیمرغ  به افسانه ها پیوست  مگر به خرجش میره،  میگه مامانم اینا بیان اینجا جلوشون مرغ نذارم ؟

سلی : چمیدونم  ! اما میدونم  نمی تونی مرغ بگیری

قلی : پس باید سر بذارم به کوه و بیابون{قلی دامش را جمع می کند  و از صحنه بیرون می رود}

سلی : کجا میری

قلی :میرم سر بذارم به کوه و بیابون

سلی : روبه ببیندگان( خانم های محترم ، این روز ها شوهران خود را دنبال خرید گوشت و مرغ تفرستید، چون ممکن است سر از کوه و بیابان در بیاوردند،موارد ایمنی را جدی بگیرید  

 پایان

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/24ساعت 12:35  توسط مصطفی مشایخی  | 

با یک دست دو هندوانه...........

به نام خدا

به نام آنکه  لطفش در تجلی است

عزیزان هم استانی سلام

 از انارستان های چشم نواز ساوه  تا گلخانه های  معطر  محلات ،از دشتستان های همیشه با صفای فراهان تا چشم ساران   روح بخش  شازند   در هر کجای استان عزیزمون  استان مرکزی زندگی می کنید ،لحظه های خوبی داشته باشید

*****************

ضرب المثل ها، عصاره ی تجربیات  عصر ها و نسلهاست ودر بر گیرنده ی عبرت  ها و پند هایی است که می تونه  در زندگی  همه ی ما کار برد  داشته باشه

در شب چراغ امشب  قصد داریم یکی از این ضرب المثل ها را  موضوع صحبت  قرار بدیم ،و اون ضرب المثل اینه  (با یک دست  نمیشه  دو هندوانه بر داشت )

  بسیار علاقمندیم شما عزیزان نیز در این بحث مارا همیاری بفرمایید  تا ببینم  میشه  چرا نمیشه با یک دست دو تا هندوانه برداشت

شماره تلفن ......... از همین حالا  برای ارتباط با این برنامه در اختیار شماست

***************

بی بی به میرزآقا می گفت  هر آدمی ،توانایی و ظرفیتی  داره ،من که نمی تونم هم غذا بپزم، هم لباس ترا اوتو کنم ،هم برم نون  و سبزی و مرغ و چیزهای دیگه  بخرم  ،هم  دنبال  لنگه جوراب تو بگردم

آمیرزآقا وقتی خستگی را در نگاه بی بی دید ،گفت: راست میگی  با یک دست نمیشه دوتا هندوونه برداشت ، ، واقعا چرا من از تو توقع دارم  یک نفری  این همه کار را انجام بدی

بله ظرفیت یک دست  برای برداشتن یک هندوانه است نه بیشتر،ممکنه اگر با یک دست دو هندوانه برداریم یکیش بیفته و داغون بشه، اینطور نیست؟

*************

  بارها فیش حقوقش و مبلغ  پنج میلیون ریالی را که در اون درج شده دیده ،اما بخاطر رقابت با برادر خود ، رفته یک خود روی  بیست و هفت میلیونی  خریده و از این برج باید ماهی ششصد هزار تومن قسط بده ، خانومش میگه پس شام و ناهار چی بخوریم   ، میگه حالا یه کاریش می کنیم /

   حکایت بعضی از ما شده حکایت چمدونی که وقت سفر، سه برابر ظرفیتش ،رخت و لباس و وسایل دیگه در اون جا میدیم و وسط راه ناگاه زیپش در میره و محتویات چمدون ولا میشه وسط خیابون /

****************

برای رسیدن به اهداف زندگی  باید عظمت  درون را کشف کرد و با شناسایی استعداد ها و توانمندی  های خود ، گام بر داشت ، شخصی را در نظر بگیرید  که تا بحال  کوه نرفته ،حالا با دمپایی  و بدون طناب و کارابین می خواد  از دیواره ی صخره ای کوه لجور  بالا بره ،درست مثل کسی که الفبای  زنبور داری را بلد نیست ،اونوقت میره هزار کندو و چندین هزار زنبور میاره که تولید عسل راه بیندازه ،و هم زمان وارد کار ساخت و ساز مجتمع های آپارتمانی هم میشه ، در اینگونه کار ها موفقیتی وجود نداره ،زیرا نمیشه  از ابتدای راه ، گامی بلند تا سر قله ی کوه برداشت و باید  این راه را در چندین گام طی کرد/

*****************

 قلب آدمی ظرفیت بی نهایتی نداره و مثل موتوری می مونه که  توانایی اون محدوده ،حالا اگر فردی،از صبح تا شب به قلبش حرص و جوش بده و با اینکار،فشار خونش را بالا ببره ،اهل دخانیات هم باشه ، همیشه غذای چرب و چیلی از قبیل کله پاچه هم  میل کنه  ،عصبانی مزاج هم باشه ،  و بازهم توقع داشته باشه که قلبش مثل ساعت کار کنه ، و گذرش به بخش  سی سی یو نیفته ، این مصداق همین ضرب المثل  با یک دست دو هندوانه نمیشه برداشت است

****************

بدون هیچ شاگرد و کمک کاری ،برق کشی چند ساختمان را همزمان قبول  می کنه ، از اونجا که وقتی حجم کاردر یک زمان محدود  خیلی زیاد میشه، دقت عمل ،  کاهش پیدا می کنه ،سیم کشی ساختمونهارا نصفه نیمه و بی دقت انجام میده ، نتیجه ی کار  این میشه  که وقتی کلید لامپ آشپزخونه  را می زنی ، لامپ  خرپشته روشن میشه  و وقتی زنگ  طبقه ی دوم را می زنی ، طبقه ی چهارمی  میگه کیه

بله  این نتیجه ی قبول کاری بدون توجه به ظرفیت و تواناییه

****************

بعضی ها خیلی سر خودشون را شلوغ میکنن  و بدون برنامه ریزی چند کار اقتصادی را با همدیگه انجام میدن و پشت سر هم چک می کشن  و همیشه هم در استرس و اضطرابند  که مبادا  نتونن به موقع  چکهاشونو پاس کنن، هر وقت اونها را می بینی  ،مشغول  خوردن  قرص های آرام بخش و زخم معده  اند  وبه هر کس هم که می رسند  میگن داری تا سر برج  هفت هشت میلیون به من قرض بدی ، خلاصه  حساب کتابشون، حسابی قاطی میشه و  زندگیشون مفهومی جز دویدن و چک پاس کردن  نداره، نه آب خوش از گلوی خودشون پایین میره   نه اجازه میدن زن و فرزندشون ،لحظه هایی  بی دغدغه و دور از دلهره داشته باشند ،وقتی کسی بخواد با یک دست  نه دوتا بلکه چند هندوانه برداره  همین میشه دیگه

****************

   از بحث برنامه ی  امشب، میشه نتیجه گرفت که باید قبل از انجام هر کاری ،توانایی  انجام آنرا  بدست اورد ،کسی که دوچرخه سواری را هنوز خوب یاد نگرفته ،اگر هنگام سوار شدن بر دوچرخه ،کاسه ی ماستی  هم به دستش بگیره ،نباید توقع داشته باشه کاسه ی ماست سالم به منزل برسه ،درسته که انسان  برای انجام کار های حتی خارق العاده ،توانمندی های بسیاری داره  ،اما چنانچه بخواد  کار یا کار هایی را بالاتراز حدتوان و  ظرفیت خود انجام بده ،حتما با مشکل روبرو میشه و این مهم نیست که ما بهترین شغل و سمت را داشته باشیم،  مهم اینه در کار و انجام وظیفه ای که بر عهده گرفتیم،بهترین  باشم   /

    برنامه ی امشب شب چراغ را با حدیثی ارزنده و ماندگار از حضرت محمد مصطفی (ص) به پایان می رسانیم

آن حضرت می فرمایند : توانا ترین اشخاص  کسی است که برنفس خویش مسلط باشد

  تا شبی دیگر که با شبچراغی دیگر در خدمت شما عزیزان  باشیم  خدا نگهدار

 

نمایش

 سلی در صحنه است   قلی باجعبه ی کفشی در دست   و با عجله وارد می شود

سلی :سلام آقا قلی

قلی :سلام اقا سلی  

سلی :کجا با این عجله ؟

قلی: عجله  دارم  باید زود برم خونه

سلی : حالا چرا اینقدر با عجله

قلی :آخه به مناسبت سالگرد تولدم ، یک جفت کفش برای خانومم خریدم

سلی :سالگردتولد توئه  اونوقت برای خانومت  هدیه خریدی؟

قلی : آخه ایشون می خواست بره به همین مناسبت برای من یک جفت جوراب بخره  گفت کفش  ندارم  وَالامی رفتم برات می خریدم ، منم براش کفش خریدم که  جوراب از دستم نره

سلی :قلی

قلی :بله

سلی : خیلی گلی

قلی :حب من باید زودتر این کفش ها را به خانومم برسونم

سلی :حالا چرا با این عجله

قلی :آخه می ترسم تا برسم خونه از مد بیفتن

سلی :آره راست میگی  بدو برو

قلی –با اجازه

سلی –قلی

قلی – بله

سلی –میگم از اینکه تشکیل ازدواج دادی  خوشحالی

قلی –آره خیلی خوبه ، عالیه

سلی :واقعامیگی

قلی :آره ،آخه میدونی  زندگیم نظم گرفته ، تا قبل از ازدواج حوصله م  ، مرتب سر می رفت   اما حالا از صبح تا ساعت دو اداره کار میکنم  که پول اجاره خونه م در بیاد ، تا ساعت  هفت شب  توی  یک شرکت کار می کنم که پول   برنج و عدس و ماست و پنیر  و خرت و پرتای  دیگه در بیاد  از ساعت هفت تا یک و دوی نصفه شبم با ماشین بابام  مسافر کشی می کنم که بتونم قسط وام ازدواجمو  بپردازم،

سلی-بابات  مگه خودش مسافر کشی نمی کنه

قلی-طفلکی چند روزه  توهم زده ، یه جورایی شده ،فکر میکنه ماشینه ،دائم  میگه آی صفحه کلاجم  داره می سوزه،  کاربراتم پت پت می کنه ،روغن سوزی دارم ،کمک فنرم درد می کنه ،آفتاباتم  برق  نمی رسونه

سلی – چرا نمی بریش دکتر

قلی :امروز می خواستم ببرمش ، اما هرچی هولش دادم روشن نشد/

سلی- گلی

قلی – بله

سلی –خیلی گلی

قلی-کاری نداری

سلی –نه برو تا کفشها   از مد نیفتاده   برسونشون  خونه

 قلی –با اجازه

پایان

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/19ساعت 10:51  توسط مصطفی مشایخی  | 

‘عصبانیت

به نام خدایی که یادش آرامش بخش دلهاست

سلام

با آرزوی شبی همراه با بهترین لحظه های زندگی  برای شما عزیزان  امید واریم در هر کجای استان عزیزمون استان مرکزی به سر می برید ،شادمان و موفق باشید

فشار خون ،یکی از عوامل بیماری های قلب و عروقه ، و عصبانی شدن فشار خون را بالا می بره ، بیخودی سر هر مسئله ای نباید عصبانی شد ،کدوم گره  با عصبانیت وا شده  ،حتما دکتر باید بگه که عصبانیت باعث زخم معده شده تا یه کم مواظب خودمون باشیم

اینهارا عرض کردم تا مقدمه ای باشه برای موضوع  شب چراغ امشب که در باره عصبانی شدنه ،اگه از این موضوع خوشتون نمیاد اصلا عصبانی نشید ، یکشب  که هزار شب نمیشه ،فردا با یک موضوع دیگه به خدمت می رسیم   اما دوست داریم گفته های ارزشمند شما را راجع به پیامد های عصبانیت بشنویم

    شماره تلفن   ؟ بله حتما ، یادداشت بفرمایید .............

********************

می گفت تازگی‌ها احساس می ‌کنم که خیلی زودرنج و بدخلق شد‌م. با کوچک‌ ترین رفتاری از طرف دیگران عصبانی می ‌شم. خودم نیز می ‌دونم رفتارم اشتباهه و به همین دلیل چند ساعت بعد احساس خیلی بدی دارم.

بله به نظر شما چرا مابعضی هامون خیلی زود عصبانی میشیم  ،راستی وقتی کسی عصبانی میشه ،پیشنهاد شما برای آروم شدن اون چیه ، با ما همراه باشید تا به اتفاق در این باره صحبت کنیم

****************

بعضی ها عصبانیت را یک واکنش احساسی طبیعی می دونند و برخی  اونرا یک احساس مخرب  معرفی می کنند  که آرامش فکری را از ما می ‌گیره. و گردش خون و تپش قلب را دچارا تغییرات زیانباری  می کنه ،عصبانیت با احساس پریشانی ما را رها می‌ سازه و اغلب افسردگی و پشیمانی از خود به جا می‌ گذاره. عشق وآرامش و محبتی که درون ماست مانند گنجینه‌ای گرانبهاست. و عصبانیت  مثل سارقی است ،که اگر اجازه بدیم به درون ما نفوذ کنه، به سرعت این  گنجینه ی ارزشمند ‌ را به سرقت خواهد برد."

*******************

همه ما با افرادي روبرو شده ايم که کنترل احساساتشان را خیلی زود از دست مي دن، مثلا در خانه ، درها را به هم مي کوبند،در محل کار، سر همکاران يا مشتريان فرياد مي زنند و چيزهايي مي گن که بعدش هم خيلي زود پشيمون مي شن.

اما از آنجا که پشیمونی  همیشه سود نداره ، ممکنه حرف هایی که در هنگام بروز عصبانیت بر زبان میاریم ،موجب کدورت های عمیق بشه و به اعتبار ما آسیب برسونه، و بخاطر همینه که در خیلی از ادارات و جاها ی دیگه می بینیم که برگه ای رو دیوار چسبوندن و روی آون نوشتن  در هنگام عصبانیت، نه تصمیم، نه دستورو نه  تنبیه /

*************

ما بعضی هامون فکر می کنیم تا عصبانی نشیم دیگران از ما حساب نمی برن ، مثلاً روزی  دو سه نوبت در خونه عصبانی میشیم و وقتی بمون میگن چرا عصبانی میشی میگیم تا سر بچه ها داد نکشی، آروم نمی شینن،و خلاصه فکر می کنیم ،تنها راه  براه اوردن دیگران ،داد کشیدن و عصبانیته غافل از اینکه با هربار عصبانی شدن ،غدد زیانباری در جسم ما ترشح می کنن که آثار جبران ناپذیری از خود بر جای می گذارن،برای  ایجاد محیطی مطوب  چه در خانه و چه در محل کار، غیر از عصبانی شدن ،راه  های دیگری  هم هست که راهبردی تره و حتما به امتحانش می ارزه /

************   

در دنیای شلوغ پلوغ ماشینی ، همیشه  بهانه های زیادی برای عصبانی شدن وجود داره ،راننده ی محترم خود رویی که ناگهان جلوی ما می پیچه،عابرعزیزی که ازمحل عبور عابر پیاده  عبور نمی کنه  ،سازنده ی بنایی که سر ظهر  با پتک آرامش را از همسایه ها می گیره ، مغازه داری که در حق مشتری ،اجحاف می کنه ، مشتریی که هنگام خرید جنس ،اعصاب مغازه دار را به هم میریزه  و خلاصه از صبح تا شب  هزاران بهانه برای باصطلاح جوش آوردن وجود داره  اما یادمون باشه که به موازات آن، هزار راه حل هم برای عصبانی نشدن وجود  داره  و چه بهتر که با این راه حل ها آشنا بشیم تا برخوردی منطقی تر با چالش ها و مشکلات داشته باشیم

***********

برای اینکه عصبانی  نشیم در وهله ی  اول باید بپذیریم عصبانیت چیز بدیه است. زیرا اگر احساس کنیم عصبانیت چیز خوبیه و اونرا به عنوان موضوعی توجیه‌پذیر و عادی   تلقی کنیم ، هیچگاه  برای رهایی از آن تلاش نمی کنیم ما باید عصبانیت را نه  بخش ذاتی خود ، بلکه چیزی ببینم که از بیرون برما مسلط شده  ،چیزی که مثل خوره به جونمون افتاده تا سلامتمون را تهدید کنه  به گفته ی بسیاری از پزشکان قلب و عروق  ،دوچیز بیش از همه موجب  تصلب شرائین  میشه  یکی سیگار و دیگری عصبانیت//

*********************

ما هرکدوم در روز، در کوی و خیابون و محل کار  با یکی دوفرد عصبانی  روبرو میشیم ،و ممکنه برخورد نا مطلوب اونها  موجب بشه که ما واکنش دفاعی  از خودمون  نشون بدیم ، بزرگی میگه اگه عصبانیت را با عصبانیت پاسخ بدیم  هیچگاه  پدیده ی عصبانیت از بین نمی ره ، وچه بهتره که در چنین مواقعی با فرد عصبانی برخوردی مهربانانه و منطقی داشته باشیم  تاموقعیت  ایجاد شده را زودتر بحالت  عادی برگردونیم  به همین خاطر در تعالیم  دینی ما آمده که  بدی را با نیکی پاسخ  دهید

****************

دوستی به طنز می گفت بعضی از عصبانیت ها موجب شکوفایی  اقتصادی و رونق تولید میشه ، گفتم مثلا کدوم عصبانیت ها ؟گفت عصبانی شدن آقا یا خانوم خونه که منجر به شکستن  ظروف چینی  و گلدون و استکان نعلبکی میشه ، بنده امید وارم که همیشه  کانون خونواده ها گرم از فروغ مهر و محبت باشه و مطمئن هستم که هیچ تولید کننده ای دوست نداره  اینطوری ،بازار فروش تولیداتش گرم و شکوفا بشه ،البته یک گزارش تصویری از تایلند  دیدم  که سالنی را پر از ظروف چینی  کرده بودند  تا افراد عصبانی  به اونجا برن وبا شکستن اون ظرف ها آروم بشن ، 

******  

هیچ چیز  مثل ذکر خدا و صلوات در هنگام عصبانیت ، آرامش بخش نیست  وقتی از برخورد نامطلوبی  دچار رنجش میشیم و مهار احساس را از دست میدیم و عصبانیت بر ما غلبه می کنه با پناه گرفتن در سایه سار الطاف رحمانی ، احساس   قدرت می کنیم  و خیلی زود می تونیم ،زمام احساس خود را به دست بگیرم ،یاد خدا  مارا به فضایی می بره که جز مهر و محبت و دوستی در آن راه نداره ، در چنین فضایی است که ما می تونیم بر ذهن و افکارمون کنترل داشته باشیم وبه آرامشی  که ماهیت فطری ماست دست پیدا کنیم

***************  

اگرصفحه ی حوادث روزنامه ها و مجلات را بخونیم  می بینیم اکثر وقایع تاسف بار، قتل ها و حادثه هایی نظیر این، درهنگام عصبانیت  اتفاق افتاده،در وقت عصبانیت ، احساس ها و هیجانات منفی ، بر عقل و خرد چیره میشن و کاری می کنن  که  چیزی جز پشیمانی به بار نمی آره  و برای همینه که میگن موقع عصبانی شدن  تا صد بشمارید   یا زیر دوش آب سرد قرار بگیرید  زیرا عصبانیت  مثل موج دریا  زود گذره و چنانچه بتونیم در اون  وقفه بندازیم   خیلی زود از بین میره

****************     

خانوم خونه به آقای خونه میگه هیچ چیز منو به اندازه ی چایی هورت کشیدن توعصبانی نمی کنه  و آقای خونه بازهم چایی را هورت می کشه،آقای خونه به خانوم خونه میگه هیچ چیز منو به اندازه ی  ناخن گرفتنت  تو اتاق عصبانی نمی کنه و باز هم خانوم خونه میاد می شینه وسط اتاق به ناخن گرفتن

واقعا میشه با درک  متقابل  و قبول برخی از ایراد ها و کنار گذاشتن اونها ، محیط گرم تری در خانواده بوجود اورد ،یکی از راه های پیشگیری از عصبانیت ، از بین بردن سوژه هاییه که منجر به عصبانیت میشه مثل همین چایی هورت کشیدن و یا ناخن گرفتن در اتاق/

*******************

سعی میگه ،هرآنچه که کشتی  همان بدروی    سخن هر چه گویی همان بشنوی

گاهی  ما بعضی هامون با گفتن حرف ناسنجیده ای یا شوخی بیجایی باعث عصبانیت  شخص  مقابل میشیم و در عصبانیت هم که نقل و نبات تقسیم نمی کنن  و به این وسیله موجب بی احترامی به خودمون میشیم ،رفتار محترمانه  داشتن ،همیشه برخورد های محترمانه را در پی داره  ، چون برخی ها اعتقاد دارن ،کلوخ انداز را پاسخ ،سنگ است و شوخی بی جای مارا با واکنش های تند و نامطلوبی پاسخ میدن که دیگه نمیشه به سلامت از اون باز گشت،

***************

از بحث امشب می تونیم نتیجه بگیریم که مسلط بودن بر هیجانات و احساسات ، یکی از راه  های کمال یابی  و رسیدن به مراتب بالای معنویته ، و تقویت روحیه ی ایمان  در این راه نقش  بسزا داره  

مولوی میگه  افرادی که برخود و بر نفس خودمسلط نیستند مانند پارچه ای در باد  بدین سو و آن سو میرن

باد حرص و باد شهوت، باد آز     بُرد  اورا که نبود اهل نماز

*******

امید  که برنامه ی امشب شب چراغ مورد پسند شما عزیزان  هم استانی  قرار گرفته باشه

تا شبی دیگر و شب چراغی دیگر، خدا نگهدار

****************

نمایش

قلی با یک دوگوله سفالی  یا مسی وارد صحنه می شود ،سلی پشت سر او وارد می شود

سلی : قلی  صبر کن ببینم

قلی (پشت سرش را نگاه می کند)  :سلام سلی   حالت سلامته؟  اقور بخیر؟

سلی : علیک سلام، حالم خوبه ،اما به خوبی حالا تو که نیست

قلی : خب چه خبر؟

سلی :پنجاه پنجاه وگرنه میرم  میگم

قلی : چی میری میگی

سلی :که گنج پیدا کردی

قلی : من گنج پیدا کردم؟

سلی : بله

قلی : من اگه  تموم خاکای  کره ی زمینو زیر و رو کنم جز سنگ و کلوخ چیزی پیدا نمی کنم ،دلت خوشه هان ، چند وقت پیش رفته بودم  استادیوم  تماشای فوتبال، یه مرغی از اون بالا رد شد و فضولاتش بین اونهمه آدم  مستقیم  افتاد تو سر من بدبخت ،من شانسم کجا بود

سلی : تو گفتی  و منم باور کردم

قلی :گنج کجا بود ؟ سر به سرم میذاری

سلی :اگه گنج کجا بود پس این چیه دستت

قلی : تو به این میگی گنج ، این دوگوله س، خریدم ببرم  آبگوشت توش بار کنیم

سلی : نگفتم گنج پیدا کردی ، حالا بگو ببینم چی بوده ؟خمره ی طلا بوده یا نقره ، متعلق به چه دوره ای بوده  ،قاجاریه یا سلجوقی

قلی : چی میگی  مثل اینکه حالت خوش نیست هان

سلی : نخیر تو مثل اینکه زبون خوش سرت نمیشه  الان زنگ می زنم بیان جلبت کنن(سلی با موبایلش شماره می گیرد)

قلی : چکار می کنی ؟ گنج کجا بود،نکنه فکر کردی این دوگوله زیر خاکیه ، تو شهر ما از بس خاک داره  همه چی شکل زیر خاکی میشه

سلی : نخیر  میدونم این دوگوله زیر خاکی نیست

قلی : پس حرف حسابت چیه

سلی :حرف حسابم اینه که تو گنج پیدا کردی

قلی : عجب گیری افتادیم هان  گنجم  کجا بود

سلی :اگه گنجت کجا بود  چرا رفتی دوگوله خریدی

قلی : گفتم که هوس آبگوشت کرده بودم  سیصد تومن دادم این دوگوله را خریدم آبگوشت بار بذاریم

سلی :آبگوشت بار بذاری آره

قلی :آره

سلی :الان که زنگ زدم اومدن بردنت  می فهمی یه من ماست چقد کره داره

قلی :مگه آبگوشت خوردن جرمه

سلی : آبگوشت را با چی می پزن

قلی : بنویس ، مواد لازم ، گوشت  به اندازه ی قدرت خریدت ،نخود یک مشت ، یک مشت لوبیا ، سیب زمینی دو عدد،پیاز یک پیمانه ،  نمک به اندازه ی کافی

سلی : منو مسخره کردی

قلی :خودت گفتی  بگو تو آبگوشت چی می ریزن

سلی :گیر عجب خنگی افتادیم هان

قلی : خودت گیر عجب خنگی افتادی

سلی :گفتی توی ابگوشت   گوشت میریزن درسته

قلی : بله

سلی : گوشت را از کجا میارن

قلی : میرن قصابی می خرن عجب سوالی می پرسی هان  نکنه تا حالا  فکر می کردی  میرن کتاب فروشی گوشت می خرن

سلی :میدونم میرن قصابی گوشت می خرن اما تا کسی گنج پیدا نکرده باشه چطوری میتونه بره قصابی گوشت به این گرونی بخره ، رو کن ببینم ،چی پیدا کردی ،طلا نقره، مفرق چی

قلی :بابا ولم کن  ببینم،عجب گیری بودی هان

قلی از صحنه می گریزد  و سلی بدنبال او راه ممی افتد

سلی :واییس ببینم ، فکر کردی می تونی از چنگ من  قصر در بری  واییس

پایان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/19ساعت 10:49  توسط مصطفی مشایخی  | 

خردورزی

به نام خداوند جان و خرد

کزین برتر اندیشه بر نگذرد

*********

هم استانی  های عزیز سلام

شکوفه های باغ سلام تقدیم  گلستان وجود شما

بعد از یک روز  کار و تلاش و خدمت صادقانه، شبی آرام و لحظه هایی خوش برای شما سروران آرزومندم/

چقدر خوبه که قدر موهبت های الهی را بدونیم ، موهبت های مثل عقل و خرد  که انسان را از سایر موجودات متمایز ساخته و به خاطر همین نعمت ارزشمند  به اشرف  مخلوقات  منسوب شده

 استان عزیز ما استان مرکزی ، خطه ی خرد ورزان و اندیشمندانه ، واصولا خاک  این ملک، خرد پروره واز ساوه ی سر فراز تا فراهان سر بند از خمین عزیز  تا دلیجان محبوب،همه جای استانمون ،رد پای فرهیختگان و اندیش وران را میشه به روشنی دید ، و همین امر مارا بر آن داشت تا برنامه ی امشب شب چراغ را به خرد و خرد ورزی  اختصاص بدیم

****************  

شما دوست عزیز بله شما که بر ما منت گذاشتید و برنامه ی شب چراغ را برای دیدن انتخاب کردید،نظرتون  در باره  خرد گرایی و خرد ورزی چیه؟

بسیار علاقمندیم ،نظرات شما عزیزان را چه از طریق تلفن و چه از طریق پیامک بشنویم

برای  ارسال پیامک شماره تلفن ............. در اختیار شماست  و صحبت های ارزشمندتون را هم می تونید از طریق شماره تلفن...........  به گوش همکاران بنده در واحد ارتباط برسونید/

*************

 

ریشه و اساس تمام پیشرفتهای مادی و معنوی بشر در طول تاریخ، اندیشه و تعقل و بهره‏وری از خرد و سعی و تلاش خردورزان و عاقلان بوده است. اگر بشر قرن بیستم و بیست و یکم از نظر صنعت و فن آوری به موفقیتهای چشمگیری دست یافته، براثر اندیشه و تلاش بوده ؛ چنان که پیشرفتهای معنوی جوامع بشری نیز براثر بهره‏وری از توان عقل و خرد و قدرت اندیشه صورت گرفته است.

**********

پیامبران، امامان، اولیاء، نخبگان و بندگان صالح الهی، همه اهل خرد و تعقل و مروج تفکر و اندیشه بوده‏اند.

قرآن این کتاب جاوید و ماندگار الهی ،برای اندیشه و خردورزی و صاحبان عقل و خردورزان، ارزش زیادی قائل است، و زیباترین و رساترین سخنان را درباره ارزش دانش و تعقل و دقت و تفقّه بیان کرده است. در قرآن بیش از هزاربار کلمه «علم» و مشتقات آن که نشانه باروری خرد و اندیشه است، تکرار شده و افزون بر 17 آیه به طور صریح انسان را به تفکر دعوت کرده و بیش از 10 آیه با حکم «انظرُوا؛ دقت کنید» شروع شده و بیش از پنجاه مورد کلمه «عقل» و مشتقات آن به کار رفته است و در چهار آیه نیز قاطعانه به تدبر در قرآن، به عنوان بهره‏وری از عقل، امر شده است؛ چنان که در آیه‏ای از زبان اهل جهنم می‏خوانیم: اگر ما گوش شنوا داشتیم یا تعقل می‏کردیم، در میان دوزخیان نبودیم.»

**********

راستی  تعریف شما عزیزان از عقل چیه ، بله یکی از تعاریف عقل ،ملاک و میزان تشخیص  خوب از بد ه، پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در تعریف عقل و خرد می‏فرماید: همانا عقل زانوبندی است بر نادانی. و نفس اماره و در جای دیگر فرمایند: عقل نوری است که خداوند آن را برای انسان آفرید و آن را روشنگر قلب و روح قرار داد تا در پرتو آن فرق بین آنچه که آشکار است و آنچه که پنهان است را بشناسد.»

************

ارزش و عظمت عقل و خرد بر هیچ کسی پوشیده نیست. انسان ها در هر امری با هم اختلاف نظر داشته باشد، در ارزش عقل اتفاق نظر دارند. و از مهم‏ترین عوامل برتری انسان بر موجودات دیگر همین دارا بودن عقل بالنده و اندیشه زاینده ی اوست. روش عقلاني يكي از روش هاي مهمي است كه فرهیختگان و دانشوران  بر آن تأكيد می کنند و توصيه مي كند كه بايد امور زندگي از تفكر و تعقل به عنوان يك اصل بسيار مهم استفاده كرد.سعدی، حکیم خرد ورز کشورعزیزمون ،دانشمندان و خردمندان را به عنوان الگوی رفتاری  معرفی  می کنه و میگه :

ملك از خردمندان جمال گيرد، و دين از پرهيزكاران كمال يابد

*************

عقل در کمال و سعادت انسان نقشی کلیدی داره، زیرا خرد انسان،ملاکی برای تشخیص خیر و شره و تمام صفات اخلاقی شایسته و رفتار های نیک و بایسته ، ریشه  در عقل و خرد انسانی داره  ، از عقل، بردباری نشأت می گیره و از بردباری، دانش و از دانش، هوشیاری و از هوشیاری، پاکدامنی و از پاکدامنی، خویشتن‏داری و از خویشتن‏داری، حیاء و از حیاء، وقار و از وقار، پایداری بر کار خوب و از پایداری بر کار خوب، بیزاری از کار بد، و از بیزاری از کار بد، پیروی از تعالیم دین .

********

عقل انسان دارای مراتب و درجاتی است. برترین عقلها، آن است که انسان را به سوی اهداف نورانی هدایت کنه. و شناخت انسان را نسبت به خالق هستی، جهان‏شناسی، و انسان‏شناسی افزایش بده. در این میان، شناخت خداوند و درک عظمت او و در نتیجه، اطاعت و فرمانبری او، از جایگاه ویژه ای برخورداره،

عقل گاهی بازیچه هوا های نفسانی قرار می گیره  و اون را به بیراهه می بره /زمام عقل و اندیشه  هرگاه به دست ایمان باشه ،جهتی تکاملی خواهد یافت/

امام حسین علیه‏السلام می فرمایند : عقل کمال نخواهد یافت، جز با پیروی کردن از حق/

****

عصر حاضر، عصردانش و خرد و فرهيختگی محسوب مي شه و انسان های دانشمدار ،مهم ترين منبع خلق ثروت  وقدرت کشور ها قلمداد مي شن. سرمايه ملت ها نيز اكنون دانايي ها، دانش، مهارت های افراد اونه و بطور کلی ، خرد و دانایی ،ارش پایه ی جوامع بشری محسوب میشه/

خوشبختانه ما درکشورعزیزمون ایران ،همه روزه شاهد این هستیم که انسان هاي متعهد، متخصص، مبتكر و دانش مدار با به  كارگيري مهارت ها ، تحقیقات و تفکر خلاق خویش ، سطح كيفي فعاليت هاي توسعه اي را به سطح جهاني مي رسانند و دانايي را محور توانايي خود قرار مي دهند*****

**************

یکی ضرب المثلی  هست که میگه وقتی عقل نباشه جان به عذاب می افته،واقعا ما می تونیم به روشنی ببینیم هرجا که انسان از عقل و خردش استفاده نمی کنه ،برای خودش دردسر و مشکل می سازه ، ضرب المثل های  دیگری هم هست که همه حکایت از ارزش عقل و خرد در زندگی داره ، میگن  یه جو از عقلت کم کن هرکاری دلت می خواد انجام بده ، و می بینیم در باره ی کسی که راه به کارش نمی بره و همیشه دچار مشکله میگن فلانی  عقلش را بکار نیمندازه ، بله بنده یادم میاد  یکی از دوستان  یک خود روی  نو خریده بود و سالهای  سال ،مشمای روی صندلی  و سپر های  اون را بر نمی داشت و می گفت می خوام حالت آکبندش حفظ بشه  ، حالا بعضی ها ، بخاطر اینکه مغزشون آکبند بمونه کمتر از اون استفاده می کنن/

**************

برنامه ی امشب شب چراغ را با کلامی گهر بار  از مولای متقیان حضرت علی علیه السلام به پاین می رسانیم /

آن حضرت می فرمایند :ارش و منزلت انسان در گرو عقل و خرد اوست

تا شبی دیگر و شب چراغی دیگر،خدا نگهدار

                                      نمایش

قلی وارد صحنه می شود  و شروع به ورزش می کند }:یک دو سه، یک دو سه

{سلی وارد می شود}

سلی :سلام قلی خدا قوت

قلی: سلام

سلی :می بینم داری ورزش می کنی

قلی :آره   یک دو سه

سلی :خیلی خوبه ،عالیه ،حالا چی شد یک هو تصمیم گرفتی ورزش کنی

قلی :صاحبخونه  پول پیش خونه را برده بالا

سلی :صاحبخونه پول پیش خونه را برده بالا  تو داری ورزش می کنی،

قلی :آره

سلی :من از کاراهای تو سر در نمیارم،

قلی : آی کیوت پایینه دیگه یعنی خنگی

سلی :نه من  بلکه انیشتنم اگه بود نمی تونست  بفهمه بین افزایش پول پیش خونه با ورزش چه ارتباطی وجود داره

قلی :اتفاقا ارتباط تنگاتنگی وجود داره

سلی : فهمیدم  می خوای  بدنتو برای اسباب کشی آماده کنی

قلی :نه بابا

سلی: پس بگو چرا ورزش می کنی

قلی :صبر کن ورزشم تموم بشه، یک دو سه   خب تموم شد

سلی :خسته نباشی

قلی :سلامت باشی

سلی : حالا میشه بگی بین افزایش پول پیش خونه ،با ورزش چه ارتباط تنگاتنگی  وجود داره

قلی : بله خدمتت عرض کنم که وقتی صاحب خونه  میاد و میگه باید دومیلیون بکشی روی پول پیش اجاره خونه ،شما چکار می کنی

سلی :خب خواهش تمنا و گریه و زاری می کنیم که اینکار را نکنه

قلی :حالا اگه آه و ناله ی شما به دلش اثر نکرد چکار می کنی

سلی :بهش میگیم  چه خبره مگه نوبرشو اوردی

قلی :اگه فایده نداشت

سلی : چمیدونم خودت بگو دیگه

قلی :میریم تو فکر گرفتن وام

سلی :خب این چه ربطی به ورزش داره

قلی :یعنی تو با این هیکل و سن و سال ،نمیدونی هرکی بخواد وام بگیره،باید برای یک دوندگی توپ خودش را آماده کنه  وآمادگی جسمانی داشته باشه ،اول باید بره حساب باز کنه ،بعد هی سر بزنه ببینه موعد وامش کی می رسه ، بعد بدوه  یک آشنای کار راه انداز ،بعد بدوه  دنبال جور کردن مدرک ، بعد بدوه دنبال ضامن ، بعد بدوه دنبال فتوکپی گرفتن از سند وجواز و صفحات شناسنامه خود و هفت جد خود  و  خلاصه،دوسه ماه دوندگی داره و باید حسابی قوی بشی

سلی :حالا فهمیدم

قلی :نه جون من حالام می خواست نفهمی

سلی :قلی

قلی :بله

سلی : خیلی گلی

هردو از صحنه خارج می شوند

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/18ساعت 13:55  توسط مصطفی مشایخی  | 

مساعدت

 

به نام خدا

به نام آنکه بخشنده ترین و یاریگر ترین است

سلام

سلامی از سر عشق و ارادت   ،تقدیم به شما که آسمون  دلتون همیشه مهتابی و ستاره بارونه

هم استانی ها ی عزیز شب شما بخیر

امید که مثل همیشه ، در پناه الطاف حضرت حق،لحظه های خوبی داشته باشید          

************  

برنامه ی شبچراغ ،حاصل  یک کار گروهیه،مثل خیلی از کار های دیگه ، اصلا بدون کار گروهی  و بدون مساعدت و همکاری ،هیچ کاری از پیش نمیره ،برای همینه که در مکتب عزیز ما اسلام ،به یاری و همکاری در امور، توصیه های فراوانی شده ، در برنامه ی شب چراغ امشب قصد داریم که با همکاری شما عزیزان  به موضوع  مساعدت و همکاری بپردازیم

از طریق تماس تلفنی با شماره تلفن ..... و یاارسال پیامک از طریق شماره ........ می تونید ،در پرداختن به موضوع برنامه ،سهیم باشید وشبچراغ  را روشنی  ببخشید

***********  

اهميت همبستگي و همکاری مردم در جامعه ،بر کسی پوشیده نیست ،و می توان گفت امروزه ، بدون همکاری افراد اجتماع   ،  نهادها و سازمانها  به تنهایی قادر به ارائه ی خدمت و رفع مشکلات  نیستند ،حس همکاری داشتن وشرکت در کارهایی که همکاری همگان را طلب می کنه ،علاوه بر ايجاد توسعه پايدار، باعث نشاط اجتماعي شده  و بين نيروهاي جامعه پيوندهای استوار تری برقرار مي‌كنه.

*************

به طور كلي همکاری و کمک مردم درامور جامعه ،جهت رفع مشكلات ، از دير باز مورد توجه بوده و هست ،و بدون تردید می توان گفت ،زیبایی هر اجتماعی ،مرهون همت های والا و اقدام های ارزشمند افرادی است که سهمی از زندگی و توانمندی  خویش را وقف خدمت به همنوعان می کنند و منشاءآثار خیر میشن،و خوشبختانه در جامعه ی ما ،پیشگام شدن در امور خیر،یک فرهنگ اجتماعیه ، و بسیارند افرادی که همیشه جایی برای کمک به  دیگران در زندگی خود باز می کنند /

 **********

دوست عزیزی می گفت : بسياري از مشكلاتي كه ما در محيط زندگي و جامعه با آن روبرو هستيم  فقط و فقط  با مساعدت و همكاري  جمعی   قابل رفع و رجوعه / مثلا درهنگام رانندگي اگر ما با قوانين وضع شده و ماموران محترم راهنمایی و رانندگی ، همكاري لازم را بعمل بیاوریم، اينقدرمشکلات ترافيك و آسیب های ناشی از تصادف را نخواهيم داشت.

و عزیز دیگری برامون پیامک فرستاده و نوشته: همه ما به عنوان شهروند در هر سن وسال  و موقعيتي كه هستيم بايستي براي انجام امور، دست به دست هم دهيم تا آن را به بهترين نحو ممكن انجام دهيم به عنوان مثال اگر در نظافت شهر هر يك ازما با عنایت و توجه بیشتر با مامورين نظافت شهري همكاري كنيم ،قطعا بسياري از مشكلات شهر و مشکلات  زیست محیطی کمتر میشه واز هزينه‌هاي كه براي انجام اين كار صرف مي‌شه، كاسته خواهد شد. 

*********

این همکار ما آقا رسول ،سن و سالش ، حاکی از تجربه و دقت بالاي اوست، گرچه 60 سال از عمرش گذشته اما روحيه‌اي كاملا عالی داره،بقول معروف سرش درد می کنه  برای پیشقدم شدن در کار خیر ، اصلا نمیگه  این کار در حوزه ی  وظایف من نیست  او مي‌گه: افرادي كه در يك شهر در كنار يكديگر زندگي مي‌كنند نبايد تنها به فكر خود و منافع خويش باشند  و چقدر خوبه که به فکر دیگران هم باشندو در سايه همكاري و پذيرش مسئوليت‌ها شرايط و بستر مناسب‌تري را هم براي خود و هم براي ديگران فراهم سازند. 

اين دوست عزیز ضمن اشاره به ضرب المثل يك دست صدا نداره ،میگه : همكاري و مساعدت جمعی  براي انجام هر كاري لازم و ضروريه و قطعا هيچ عملي از مسائل كوچك و ناچيز گرفته تا مسائل بزرگ بدون مساعدت و همكاري افراد جامعه به سرانجام نمي‌رسه.

*************

خونواده به عنوان یک نهاد کوچک اجتماعی ، می تونه بستر مناسبی  برای نهادینه شدن فرهنگ همکاری و مساعدت جمعی باشه ،متاسفانه دربرخی از خانواده ها،تمام کار های منزل بر دوش حانم خونه هست ،حتی کتاب و دفتر  بچه را هم بعد از اتمام  درس خوندن ،مادر جمع و جور می کنه  و دیگران  هیچگونه  مسوولیتی  رادر قبال کارها  نمی پذیرند، گاهی  اقای خونه  فکر می کنه اگر در کار های منزل به همسرش کمک کنه از ابهت او کاسته میشه و ممکنه به زن ذلیلی منسوب  بشه ،در حالیکه  مساعدت و همکاری زن و مرد در خونه ، بهترین الگو ی فرزندان  برای قبول کار های جمعی است  روایت است که حضرت علی علیه السلام  با وجود کارها و مسئولیت های بسیاری که بر عهده داشتند،در خانه کمک  همسر گرامی اشان  گندم آسیاب می کردند وهرگاه حضرت فاطمه ی زهرا( س) ایشان  را از این کار بر حذر می داشتند می فرمودند  روا نیست حالا که من در منزل هستم ،بنشینم و تمام امور را تو انجام دهی

************

شاید بشه گفت در روزگاران گذشته ،مساعدت وهمکاری اجتماعی  رنگ و لعاب بهتری داشت و مردم  در هنگام گرفتاری ، بیشتر  به داد همدیگه می رسیدند، بعضی های میگن ، زندگی پر شتاب ماشینی ،آنقدر گرفتاری های عجیب و غریب  برای انسان  درست کرده  که دیگه آدم اگرخیلی  زرنگ باشه  فقط می تونه  گلیم  خودش را از آب  بیرون بکشه ، به نظر بنده ، اگر بشر عصر حاضر، در زندگی پیچیده ی  امروزی، احساس گرفتاری بیشتری می کنه  علتش ،کم رنگ شدن حس غمخواری و مساعدته ، مثلاً با خرج تراشی ها و سختگیری هایی که بعضاً در امر ازدواج اعمال می کنیم  ،برای دونفر،یعنی عروس و داماد، گرفتاری  درست می کنیم و اونها را سالهای زیر بار قرض و قوله  قرار میدیم / به نظر شما اینطور نیست ؟

******************

  دوست عزیزی می گفت ساعت یازده صبح برای انجام کاری به یکی از ادارات  رفتم ،آقایی که کارم به او مرتبط میشد،گفت دیر اومدی  برو فردا بیا ، گفتم  مگه اداره ساعت دو تعطیل نمیشه ، گفت کار من ساعت یازده تعطیل میشه  علتش را پرسیدم ، گفت : من به اندازه ی ارقام فیش حقو قیم کار می کنم / بله در میان هزاران هزار کارمند شریف و دلسوز  هستند افراد قلیلی  که فضیلت  مساعدت و همکاری  اجتماعی را با ملاک فیش حقوقی می سنجند و حساب و کتاب خاص خودشون را دارند،یکی از بزرگان میگه : اگرامروز بیش از فیش حقوقی خود کار کنی ،فردا  مبلغ فیش حقوقیت ،از کاری که انجام میدی  بیشتر خواهد بود ////

******************

زندگی اجتماعی مثل مسابقه ی فوتباله که بدون همکاری و مسوولیت پذیری بازیکنان ، موفقیتی حاصل نمیشه ،متاسفانه در میان خیلی از ماها ، کار گروهی ،آنچنان که باید  و شاید جا نیفتاده  و بیشتر روحیه ی فرد گرایی  بر ما غالبه  تا کار گروهی و جمعی ،و این  باعث شده که در خیلی از جاها  با مشکل روبرو بشیم  اقبال لاهوری میگه قوت هر ملت از جمعیت  است  و براستی که باهم بودن و یار و غمخوار هم بودن ،قوت و قدرتی  ایجاد می کنه که می تونه سر منشاء کار های بزرگی باشه

************

برنامه ی امشب شب چراغ را با دوبیت  از سعدی  این حکیم فرزانه ی  کشورمون به پایان می رسونیم:

بنی آدم اعضای  یک دیگرند    که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی  به درد آورد روزگار    دگر عضو ها را نماند قرار

************************

                                      نمایش

 

قلی در صحنه ایستاده است ،سلی وارد می شود

سلی :به به  آقا قلی  سلام عرض کردم

قلی : سلام ، چطوری ، حالت سلامته ؟

سلی :خوبم  تو چطوری ؟

قلی : خوبم  خلی ممنون

سلی :اینجا واسادی؟

قلی :واسادم  توصف ،نون بگیرم ،دیگه شدم نون آور خونه

سلی : واسادی تو صف نون بگیری؟

قلی :آره واسادم  تو صف نون بگیرم؟

سلی :اما  من اینجا نونوایی نمی بینم

قلی :نونوایی دویست متر جلوتره، سر اون کوچه  بالایی

سلی :نونوایی  دویست متر بالاتره ،اونوقت تو اینجا واسادی  نون بگیری

قلی : آخه میدونی ،چل نفر جلوی منند

سلی :لابدهمه شون نامرعی اند؟  چرا من نمی بینمشون

قلی :یکیشون گفت  من جلوی شمام ، میرم بانک قبض  تلفنم را بدم و بر گردم ، یکی دیگه اومد و گفت  جا ی منونگه دارید، میرم مرغ بخرم و بیام  ، یکی دیگه گفت میرم یه سر به آبگوشتم که روی باره  بزنم و بر گردم، یک نفر دیگه گفت ،من یه دیقه میرم سر بازار سبزی بخرم و بر گردم ، منم جای  اونها را نگه داشتم تا بر گردن

سلی :حالا چند تا نون می خوای بگیری

قلی :هفتاد  تا

سلی :هفتاد تا ؟

قلی :آره من هفته ای میام نون می گیرم ،میذارم تو فریزر،  یک هفته می خوریم ،الان که گوشتم گرونه ،نمیشه خرید، فریزر یخچالون خالیه ،با نون پرش می کنم که بیخودی برق مصرف نکنه

سلی :این چه کاریه ؟ خب بیا دوتا نون تازه  بخر

قلی : نمیشه وقت ندارم

سلی : مثلا چکار داری که وقت نداری

قلی : خونه ای که اجاره کردیم ،هفتاد پله زیر زمینه ،سوسک داره ،کشتن هر کدومشون  ده دقیقه وقت می گیره

سلی :مگه با دمپایی نمی کشی

قلی : دمپایی  قدیمی شد، غیر بهداشتیه ،یه شیشه سم خریدم  توپ، سوسکو با دستمال کاغذی  می گیرم ، بعد اونو قلقلک میدم تا دهنش را باز کنه ،بعد یک قطره  از اون سمه را با قطره چکون می ریزم تو دهن سوسکه ،ده دقیقه  صبر می کنم تا سم اثر کنه

سلی : قلی

قلی : بله

سلی : خیلی گلی ،من فکر کردم   این جوکه ، پس تو واقعا  اینکارو انجام میدی

قلی :آره این بهداشتی ترین روش کشتن سوسکه، هزار پاهم داریم ،کشتن  اون بیشتر وقت می گیره چون وقتی می خوام قلقلکش بدم  باید  سی و سه تا از پاهاشو بشمرم  شکمش  بین پای سی و سوم و سی و چارم  قرار داده ، خیلی وقت می بره ، اینه که با اینهمه مشغله  مجبورم  هفتاد تا نون بگیرم  تا به کارهام برسم

سلی :آره راست میگی، حق با توست  خب  جای منم نگه دار میرم  یه دوش بگیرم و بر گردم

قلی :باشه برو

سلی : راستی قلی

قلی – بله

سلی – خیلی گلی

پایان  


+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/18ساعت 3:7  توسط مصطفی مشایخی  | 

نقد

به نام خدا

الهی به امید لطف و عنایتت

در این شب گرم تابستانی

سلام ارداتمندانه ی بنده را از برنامه شب چراغ پذیرا باشید

امید که تا این لحظه  از اعیاد شعبانیه ،بخصوص  خجسته میلادمنجی عالم بشریت ،  قائم آل محمد (عج)به شما خوش گذشته باشه ،در هر کجای استان عزیزمون استان مرکزی ،هستید، در پناه الطاف خداوند، شاد و موفق باشید

**********

شنبه  هفدهم مرداد ماه ، به عنوان  روز خبرنگار نامگذاری شده ، این مناسبت را به خبرنگاران محترو و زحمتکش  جراید و نمایندگی های خبر گذاری ها در استانمون  تبریک عرض می کنیم و موفقیت این دوستان را در امر اطلاع رسانی   آرزومندیم .

***********

روشنی  افزای شب چراغ ، نقد های روشنگر شما عزیزان و بییندگان  گرامیه

،بسیارعلاقمندیم که  این برنامه را نقد کنید ، تاکمی ها و کاستی های اون برای ما روشن بشه ، ما نقد پذیریم  واز نقد های سازنده ی شما صاحب نظران معزز استقبال می کنیم /

حالا که صحبت نقد شد  اصلا چطوره در این برنامه به موضوع نقد و انتقاد بپردازیم ،و ببینیم نقد چیه و چه نقدی سازنده و چه نقدی مخربه ،و خیلی خیلی مشتاقیم که صحبت های شما عزیزان را در این باره بشنویم

همین الان   گوشی را بردارید شماره تلفن................را بگیرید و به همکاران ما در واحد ارتباطات بگید ،شب چراغ چه کمی ها و کاستی هایی داره و یا اینکه نظرتون  را راجع  به نقد و جایگاه اون بفرمایید    

 ********************

مفهوم نقد به طور كلي عبارت‌است از : بررسي، شناسايي و عنوان كردن و نماياندن خوبی ها ،عيبها  و کاستی ها ،  در زمان های گذشته تقد کردن  به معنای سره را از ناسره تشخیص دادن بود، مثلا وقتي مي‌گفتن فلاني، درهم ها را نقد کرد يعني اينكه آنها را جدا كرد، نگاه و بررسي كرد تا سره را از ناسره تشخيص بده /

امروزه نقد کردن در معنای ارزیابی منطقی و منصفانه ی عیب هاست ، عیب هایی  که از سر دلسوز ی مطرح میشه  و دونستن و بر طرف کردن اونها به خیر و صلاح شخص نقد شونده و جامعه است

**********

نقد و انتقاد با عیبجویی فرق می کنه ، سعدی در کتاب گلستان میگه ،شخصی درشهری زندگی می کرده که بسیاربا سواد بوده ودر وعظ و خطابه ، خیلی مهارت داشته   اما حرف سین را نمی تونسته درست تلفظ کنه ، شخص عیبجویی به صاحبدلی  می رسه وبا خنده میگه که "اوحرف زدن بلد نیست" صاحبدل ناراحت میشه می گه

تو در وی  همان عیب دیدی که هست   ز چندان هنر چشم عقلت ببست

در نقد نباید یک بعد نگر بود ، عیب گرفتن از خیلی چیز ها  مثل شکل ظاهری افراد  که دخالتی در ایجادش نداشتن ، دیگه  نقد نیست  بلکه عیبجویی است که در تعالیم دین عزیزما بر اجتناب از آن تاکید شده

********************

پشت سر کسی حرف زدن ، نقد نیست ، نقد بهتره که  در حضور شخص انجام بشه تا حق دفاع برای او محفوظ بمونه ،در غیر اینصورت غیبت  محسوب می شه ، نقد ،چنانچه بی طرفانه و مغرضانه  گفته بشه،از حد غیبت نیز فراتر رفته و افترا و تهمت  تلقی می شه که معمولاً  شایعه پراکنی، حاصل   نقد هایی  از این دست می باشد/

***************

 حتما این کلام بسیار شیوا را شنیده اید که خداوند در قران کریم می فرماید، "حساب کتاب های  خودتان را بررسی کنید قبل از آنکه به حساب شما رسیدگی شود"

بله این یعنی نقد اعمال خود یعنی  اینکه هرشب بنشینیم و کار هایی را  که در روز انجام دادیم  بررسی و سبک و سنگین کنیم ،ببینیم کدوم به خیر و صلاح ما و جامعه مون بوده و کدوم مارا از مسیر درست دور کرده ،  این کار یکی از رموز بزرگ موفقیته ،و باعث میشه که در مسیر رسیدن به کمالات انسانی ،کمتر دچار خطا و اشتباه بشیم و این راه   را با گام های شتاب آهنگ تری طی کنیم

*****************

نقد پذیری ،یکی از بهترین خصلت هاست و چیزیه مقابل  غرور و خود برتر بینی،شخص مغرور هیچ نقدی را در باره ی خودش نمی پذیره  و اصلا  این تصوررا که در وجود او خبط و خطا یی وجود داره ،  به مخیله ی خود راه نمیده،

میگن خاقان چین ،خانمی داشته که هروقت خودش را در آیینه می دیده ،غرور و خود برتر بینی بر او چیره میشده ودیگران را به چشم حقارت نگاه می کرده ، یک روز او پیش خاقان میاد و با ناراحتی میگه

 ای دریغ آیینه ی چینی شکست

و خاقان همان موقع با خوشحالی میگه

خوب شد اسباب خود بینی شکست

*****************

آینه چون نقش تو بنمود راست     خود شکن آیینه شکستن خطاست

گاهی  بر حسب دلسوزی  به همکارمون ،یا به دوستمون  عیبی را گوشزد می کنیم ،مثلا بهش میگیم اینکه تو موقع چای خوردن صدای قند را در میاری و به اصطلاح  اونو می کلوچونی ،و این امر به شخصیتت لطمه می زنه ، اواز این سخن ما  سخت  ناراحت میشه و میگه تو برو یه واکس به اون کفشات بزن نمی خوای  از من ایراد بگیری

و چقدرخوبه که فرهنگ نقد پذیری را به عنوان فرهنگی سازنده  بپذیریم و گاهی  از دوست یا همکار مون بخواهیم که  مارا به نقد بکشه و کمی ها و کاستی هامون را به ما گوشزد کنه ،زیرا در احایث هم آمده که مومن آیینه ی مومن است

****************    

 درّ بی عیب خداست و همه ی ما کما بیش ، کمی ها و کاستی هایی داریم که دونستن اونها و رفعشون به نفعمونه  و از همین روست که دین عزیز ما ،به امر به معروف و نهی از منکر تا کید داره  و توصیه می کنه که ما همدیگر را به خوبی ها  تشویق کنیم و از بدی ها بر حذر داریم///

***************

انتقادی خوبه که سازنده باشه و نیت خیر در اون نهفته باشه و هدفش رسیدن به کمال مطلوب باشه ،  متاسفانه  برخی از انتقاد های  جنبه ی تخریبی دارن / سیاه نمایی کردن،عیب های جزئی  را بزرگ جلوه دادن و از حقیقت امر دور شدن ،انتقادی منصفانه و سازنده نیست  وجز تخریب  شخصیت افراد، نتیجه ای در بر نداره ، میگن شخصی از شهری عبور می کرد مردی را دید که اتفاقی برعکس روی الاغش نشسته بود  رفت و چون به شهرش رسید هر کس را دید گفت از شهری  عبور کردم که تمام  افراد آن برعکس  روی الاغ می نشستند

************

     نقد پذیری، می تونه کانون  خونواده را از شور و گرمی سرشار کنه ، متاسفانه  ما بعضی هامون همیشه می خواهیم  حرف خودمون را به کرسی بنشونیم و اصرارداریم که طرف مقابل را عامل  تمام مشکلات را بدونیم ، و انتقادی اگر داریم اونو  با غر و پر و مشاجره  مطرح می کنیم و هیچوقت هم به نتیجه ای نمی رسیم در صورتی که اگر  همدیگر را در فضای نقد پذیرانه  و منطقی  به نقد بکشیم   بدون تردید خیلی از مشکلات  زندگی ما زود تر و راحت تر حل میشه

**************

گاهی  اوقات نقد و انتقاد  با هدف خود نمایی  انجام میشه ، و شخصی  برای اینکه خودش را در نزد دیگران عزیز کنه به تخریب  دیگران می پردازه ، و گاهی ممکنه مدیری راه سوء استفاده برکسی  ببنده  و او از مدیرش شروع  به انتقاد می کنه  که این نوع انتقاد هم انتقادی مذمومه  و بطور کل انتقاداتي از اين دست که با شناخت کافي وبر پايه حق و حقيقت صورت نمی گیره , خسارت جبران ناپذيري برجامعه وارد ميکنه.

روحيه سالم نقد ، به چهره ی جامعه زیبایی بیشتری می بخشه  و اجتماع را به سمت کمال مطلوب می بره

با کلامی ارزشمند از  حضرت علی  علیه السلام شب چراغ امشب را به پیان می رسانیم   

 آنحضرت می فرمایند: هیچ عیبی  بدتر از عیبجویی از دیگران نیست

 

 

 

                         نمایش

قلی در حالی  که روی پیشانی اش یک برجستگی معلوم است  ، در صحنه قدم می زند

قلی :  آی سرم  آی سرم

سلی وارد می شود

قلی : ای سرم

سلی: سلام قلی  چته مثل اینکه حالت سلامت نیست  

قلی :سلام ،دارم از سر درد می میرم

سلی : پیشونیت چی شده قلی ،اون بادمجون چیه رو پیشونیت

قلی : لامپ  کوچه مون ریخته بود ، داشتم تو تاریکی می رفتم ، یک مرد دیگه هم داشت تو تاریکی می رفت ، نه من داشتم تو تاریکی می رفتم ،یک مرد دیگه هم داشت تو تاریکی می امد ،خوردیم به هم  و در اثر این برخورد  بد  پیشونیم ناکار شدُای وای از دست این هم محلی های بد برخورد 

سلی :قلی  راسشو بگو چی شده

قلی : راستش داشتم  لباس های خانومم را اوتو می کردم تلفن زنگ زد  بجا گوش   اوتو را گرفتم بغل گوشم

سلی :  اون که باید گوشتو بسوزونه

قلی :آخه من هر وقت گوشم می سوزه ، پیشونیم  باد می کنه

سلی : قلی ،نداشتیم هان

قلی :راسش زردالو خریدم پپیشونیم اینجوری شد

سلی : منم امروز زردآلو خریدم چرا پیشونیم اینجوری نشد

قلی : پیشونی داریم تا پیشونی

سلی :یعنی چی پیشونی داریم تا پیشونی

قلی : بذار از اولش برات تعریف کنم

سلی : تعریف کن

قلی : امروز عصر،خانومم گفت مامانم اینا می خوان بیان خونه مون  ، برو از سر بازار  سه کیلو زردالوی درشت  بخر بیار  منم رفتم سر بازار و دیدیم  یه میوه فروش  زردالو چیده تو طبق   به این درشتی ،گفتم سه کیلو بده ،اونم لطف کرد و شیش کیلو برام کشید که رند باشه   خلاصه پاکت میوه را برداشتم و اومدم خونه   تا رسیدم خونه  زردآلو های به اون درشتی   ،شدن سنگ قرچه  خانومم تا چشمش به اون سنگ قرچه ها افتاد،خیلی با ادب داد کشید  مگه چشم نداشتی ،اینها چیه رفتی خریدی  اوردی ، می خوای مامانم اینا دل درد بگیرن ،  گفتم باور کن این زرد آلو ها  تو مغازه، خیلی بزرگ بودن

سلی : خب بعد چی شد

قلی :هیچی به خانومم  ثابت کردم که من بخاطر مامانش اینا از مغازه ای زردالو خریدم که زردالوهاش  خیلی درشت بوده اما تو راه کوچیک شدن ،خانومم قبول کرد و بخاطر قدر دانی چند شاخه گل رز بطرفم پرتاب کرد

سلی : قلی به من دروغ نگو ،آخه چند شاخه گل که این بلا را سر پیشونی نمیاره

قلی :آخه میدونی  ؟ خانومم یادش رفت  گل رزها را از تو گلدونشون در بیاره و بعد به طرفم پرتاب  کنه

سلی : آهان حالا متوجه شدم ، لابد بعدشهم ....

قلی : آره اما نه بخاطر زردالو ها

سلی :پس بخاطر چی

قلی :رفتم دستکش ظرفشویی بخرم ، اشتباه بجای اینکه اندازه ی دست خودم بخرم ، اندازه ی دست خانومم خریدم  اونم از این حواس پرتی  من عصبانی شد وخیلی محترمانه گفت  دیگه از دست این حواس پرتی های تو کلافه شدم

سلی :خب چرا حواست را جمع نمی کنی ؟ یعنی تو واقعا نمیدونی باید دستکش ظرفشویی را اندازه ی دست خودت بخری ؟ آبروی هرچی زن ذلیله بردی که

قلی :من زن ذلیل نیستم  اتفاقا تو خونه حرف آخرو من می زنم و دیگه جرو بحث تموم میشه

سلی :چی میگی

قلی : میگم  هرچی تو بگی

سلی :عجب ابهتی  بابا ابهت

قلی :ما اینیم دیگه

سلی : بیا بریم پادر میونی کنم آشتی کنید ،اول زندگی قهر معنا نداره

قلی : میگم تو نمیدونی چرا زردآلو های درشتی که من دیدم و خریدم، سنگ قرچه شدن

سلی _ چرا بریم تا علتش را به صورت علمی برات توضیح بدم

 سلی و قلی ،صحنه را ترک می کنند

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/17ساعت 2:6  توسط مصطفی مشایخی  |